
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:+18 در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
لطفا این مطالب را بخوانید...
1-اگر نرم افزاری را احتیاج داشتید تو نظرات همین پست بگین حداکثر
توی دو روز در قسمت کناری صفحه در بلوک "لینک مستقیم دانلود"
لینک مستقیمش رو براتون میگذارم.
2-هر مطلبی که احتیاج داشتید لطفا توی نظرات اعلام کنید تا در وب
قرار بدم حتی مطالب نایاب.
3-اگر تمایل به تبادل لینک داشتید ابتدا ما را با نام "همه چیزستان"
لینک کنید و خبر دهید تا در عرض حد اکثر دو روز شما را لینک کنم
(بازدیدهای من هر روز در حدود4000 به طور میانگین است.)
4-برای بهبود این وب اگر انتقاد یا پیشنهادی داشتید لطفا در قسمت
نظرات بیان کنید
5-پل های ارتباطی ما از طریق نظرات همین پست اول یا شماره
اس ام اس 09132036940 و یا پست الکترونیک
gogolyesfahan@gmail.com
میباشد.
با تشکر
مدیریت وبلاگ
این سایت تحت پوشش بخش مبارزه با جرایم و مفاسد اینترنتی جمهوری اسلامی ایران به شماره مجوز 5546می باشد و قوانین فیلترینگ در آن رعایت می گردد.www.ipd.sv.tcْ
نظر فراموش نشه!!!
شعر1![]()
نرم افزار(قسمت اول)![]()
ادبیات ایران![]()
ادبیات جهان![]()
مذهبی![]()
اینترنت هوشمند![]()
جملات بزرگان![]()
تبادل بنر لینک و لوگو![]()
مشخصات من![]()
سوالات امتحانی![]()
ترفند هک![]()
ترفند ویندوز![]()
موبایل![]()
تاریخ ایران و جهان![]()
کد های مخفی نوکیا![]()
عکس های مختلف![]()
عاشقانه ها![]()
در خواست های شما![]()
اجتماعی![]()
جوک و اس ام اس![]()
چیزای جالب![]()
اصفهان من![]()
نکات خیره کننده علمی![]()
کلیپ ها![]()
اخبار وبلاگ![]()
سایر![]()
ارتباط با من![]()
پول![]()
<عکس های من و شما>![]()
<راهنمایی برای همکاری>![]()
رونوشت اشعار داریوش![]()
کلمات کلیدی جست و جو![]()
ترفند اینترنت![]()
سیاسی![]()
شعر 2![]()
شعر 3![]()
شعر 4![]()
کدهای جاوا![]()
فوتبال ایران و جهان![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
لینک باکس ها![]()
داستان کوتاه![]()
مطالب علمی![]()
مطالب علمی![]()
مطالب علمی![]()
جملات بزرگان![]()
جملات بزرگان![]()
جملات بزرگان![]()
کدهای جاوا اسکریپ![]()
کدهای جاوا اسکریپ![]()
نرم افزارهای هک![]()
تحقیقات(در همه ی موارد)![]()
مقالات![]()
قالب بلگفا![]()
قالب بلگفا![]()
وبلاگ نویسی![]()
پزشکی بهداشتی![]()
موبایل(همه مدل ها)![]()
اخبار![]()
آهنگ های ایرانی![]()
نرم افزار ( قسمت دوم)![]()
نرم افزار (قسمت سوم)![]()
اینترنت![]()
کتابخانه الکترونیک![]()
المپیک 2008 پکن![]()
المپیک 2008 پکن![]()
آموزش html![]()
آموزش های کاربردی![]()
آموزش فوتوشاپ![]()
ترفندهاي ويـنـدوز![]()
ترفندهاي ياهو![]()
كتاب هاي آموزشي![]()
مركز دانلود![]()
فونت![]()
ترینر و سیو بازی ها![]()
اخبار جدید تیم محبوبم سپاهان![]()
کد موزیک درخواستی![]()
کد موزیک درخواستی![]()
اخبار![]()
اخبار![]()
اخبار![]()
سایر![]()
سایر![]()
سایر![]()
آموزش کامل اینترنت در1000پست![]()
آموزش کامل اینترنت در1000پست![]()
آموزش کامل اینترنت در1000پست![]()
ترفند ویندوز![]()
ترفند ویندوز![]()
ترفند ویندوز![]()
کتاب برای موبایل![]()
کتاب برای موبایل![]()
مرداد 1390
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
مطلب شماره: 1683

یک اتومبیل لوکس و پر زرق و برق در قتل بیست میلیون نفر از مردم جهان نقش قابل توجهی داشت .
این اتومبیل قرمز رنگ که دو تن از اعضای خانواده سلطنتی اتریش را با خود حمل می کرد آنان را به سوی
سرنوشت غم انگیزی می برد گنجایش شش سرنشین را داشت و در آن زمان کمتر از دو هزار مایل راه
پیموده بود .روز 28 ژوئن 1914 بود و اوضاع و احوال سیاسی در قاره اروپا در آستانه انفجار وحشتناکی قرار
داشت و تنها جرقه کوچکی کافی بود تا بهانه ای به دست دهد و شعله های یک جنگ خانمانسوز را بر
افروزد .آرشیدوک فرانتس فردیناند ولیعهد اتریش و همسرش دوشس هونبورگ سوار این اتومبیل کروکی و
زیبا شدند تا در خیابان های شهر سارایوا در صربستان گشتی بزنند در این هنگام بمبی به سوی
اتومبیل پرتاب شد که به بدنه اتومبیل اصابت کرد و بدون آن که منفجر شود به خیابان افتاد ولی لحظه ای
بعد منفجر شد و چهار تن از اعضای گارد سلطنتی را که در پشت اتومبیل حرکت می کردند مجروح
ساخت.

اینک نوبت به عامل نامعلوم دیگری رسید که تا امروز راز آن کشف نشده است .راننده اتومبیل برای فرار از
ازدحام جمعیت اشتباها به داخل خیابان بن بستی پیچید که در آن خیابان ناگهان جوانی تپانچه بدست
خود را به گلگیر اتومبیل رساند و با شلیک چند گلوله ولیعهد اتریش و همسرش را به قتل رساند و خودش
بدست محافظان بقتل رسید .
مرگ این زوج مانند جرقه ای آتش جنگ جهانی اول را شعله ور ساخت و بالغ بر بیست میلیون نفر جان
خود را در این جنگ از دست دادند ودر روای این سیل خروشان و تحولات ناگهانی اتومبیل قرمز رنگ به
اعمال شیطانی خود ادامه داد و بعد ها همه کسانی که به نحوی با این اتومبیل سروکار داشتند به
هلاکت رسیدند.

یک هفته پس از اینکه آتش جنگ به سراسر اروپا سرایت کرد ژنرال پوتیورک فرمانده مشهور لشکر پنجم
ارتش اتریش خانه فرمانروا را در سارایوا مصادره کرد و این اتومبیل نفرین شده را تصاحب کرد .دیری
نگذشت که نحوست این اتومبیل دامن او را نیز گرفت و بیست و یک روز بعد در والیو شکست فاجعه آمیزی
را تحمل کرد و مقام فرماندهی را از دست داد و به وین اعزام شد و در فلاکت و بد بختی در گذشت .
سروان بخت برگشته ای این اتومبیل را تصاحب کرد و نمی دانست چه سرنوشت شومی در انتظار
اوست . این سروان جنون سرعت داشت و در یکی از روز ها دو تن از روستائیان را زیر گرفت و با درختی
تصادم کرد و در این سانحه جان باخت . این سروان فقط نه روز صاحب این اتومبیل بود .پس از متارکه
جنگ فرمانروای جدید یوگسلاوی این اتومبیل را تصاحب کرد و دستور داد که آن را تعمیر و تزئین کنند . در
مدت چهار ماه این اتومبیل چهار بار تصادف کرد و در آخرین تصادف فرمانروا دست راست خود را ازدست
داد . او از این حادثه چنان خشمگین شد که دستور داد اتومبیل را نابود کنند اما شخصی بنام دکتر
سرکیس که اعتقادی به این حرف ها نداشت و موضوع شوم بودن اتومبیل را به تمسخر می گرفت آن را
به مبلغ ناچیزی خریدو چون قادر به استخدام راننده نبود خودش هدایت آن را بعهده گرفت .او مدت شش
ماه با این اتومبیل خوش بود و هیچ حادثه ای رخ نداد و اطرافیان او بتدریج باور می کردند که شوم بودن
این اتومبیل جز خرافات و زاییده خیالات چیزی نیست .
اما بامداد یک روز اتومبیل در حالیکه واژگون شده بود کنار جاده پیدا شد . اتومبیل اندکی آسیب دیده بود
ولی جسد دکتر سرکیس در کنار آن دیده می شد که هنگام چپ شدن اتومبیل زیر آن مانده و له شده
بود .
همسر دکتر پس از این واقعه اتومبیل را به یک جواهر فروش ثروتمند فروخت . این شخص نیز یک سال تمام
با اتومبیل خوش بود تا اینکه ناگهان بی دلیل دست به خودکشی زد .صاحب بعدی یک پزشک بود که
نحوست اتومبیل از همان روزهای اول گریبانش را گرفت .او بر خلاف صاحبان قبلی در سانحه ای به قتل
نرسید بلکه بیماران دکتر که از نحوست اتومبیل اطلاع داشتند از مراجعه به مطب او خودداری کردندو او
مجبور شد اتومبیل را به یک راننده سویسی مسابقات اتومبیل رانی بفروشد که او هم در حین تمرین در
دولومیت به یک دیوار سنگی برخورد کرد و در دم جان سپرد .این اتومبیل نفرین شده دوباره به حوالی
سارایوا برگشت و این بار یکی از کشاورزان آن را خریداری کرد دستی به سروگوشش کشید و ماه ها
بدون حادثه ای سوار آن شد .تا اینکه در بامداد یکی از روز ها این اتومبیل بدون دلیل در جاده ای خاموش
شد . صاحب اتومبیل از کشاورزی که از آن جا می گذشت خواهش کرد اتومبیل را به گاری خود ببندد و تا
شهربوکسل کند . تازه می خواست این کار انجام شود که دفعتا اتومبیل روشن شدو براه افتاد و پس از
برخورد به گاری اسب ها را بهمراه گاری به سوئی پرت کرد و در جاده بحرکت در آمد و سر یک پیچ واژگون
شد و صاحبش را بقتل رساند .
ولی سرانجام دوران شوم این اتومبیل به پایان خود نزدیک شد . این اتومبیل بدست مکانیکی بنام
هرشفیلد افتاد که در صدد تعمیر آن بر آمد و آن را به رنگ آبی در آورد و چون نتوانست آن را بفروشد ناگزیر
خودش سوار آن شد و یک روز در حالیکه پنج تن از دوستانش را سوار کرده بود و به یک عروسی می رفت
ناگهان تصمیم گرفت از اتومبیل دیگری که با سرعت زیادی در حرکت بود سبقت بگیرد اما کنترل از دستش
خارج شد و با اتومبیل دیگری تصادف کرد و در این حادثه که آخرین سانحه در تاریخ این اتومبیل بشمار می
رفت هرشفیلد و چهارتن همراهانش کشته شدند .
سرانجام این اتومبیل با هزینه دولت اتریش بازسازی شد و بجای زندان آن را به موزه وین فرستادند .
این اتومبیل شانزده نفر را بقتل رسانده بود و موجبات یک جنگ جهانی را فراهم کرده بود آنقدر در موزه
وین باقی ماند تا جنگ جهانی دیگری آن را نابود ساخت به این ترتیب که بر اثر بمبی که توسط متفقین بر
روی موزه وین پرتاب شد از بین رفت.
منبع:کتاب rooshool.blogfa.com
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 16:9
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان
مطلب شماره: 1637
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 12:20
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان
مطلب شماره: 1636
به علت زیادی مطلب به ادامه مطلب بروید...
ادامه مطلب
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 12:17
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان
مطلب شماره: 1257
قدیمی ترین نسخه از غزلهای حافظ در کتابخانه بادلیان دانشگاه آکسفورد پیدا شد و در هفته آتی در ایران از آن رونمایی میشود.
به گزارش مهر، نخستین مجموعه غزلیات حافظ که در آخرین روزهای زندگی این شاعر به ثبت رسیده، در کتابخانه بادلیان (Bodleian) دانشگاه آکسفورد کشف شد.
این نسخه ارزشمند به کوشش دکتر علی فردوسی رئیس بخش تاریخ و علوم سیاسی دانشگاه نوتردام دو نامور در کالیفرنیا در کتابخانه بادلیان دانشگاه آکسفورد کشف شده است.
کتاب مذکور از سوی نشر دیبایه منتشر شده و پس از برگزاری آیین رونمایی در دسترس عموم قرار خواهد گرفت.
علی فردوسی در این نسخه غزلیات یافت شده را با تمامی نسخ معتبر موجود مقایسه و تصحیح کرده است. این در حالی است که پیش از این قدیمی ترین نسخههای غزلیات حافظ یافت شده مربوط به سالهای 803 و 805 هجری قمری بوده و حافظ پژوهان همواره به دنبال نسخهای از دیوان وی بودهاند که در زمان حیاتش تحریر شده باشد.
نسخهای که اکنون پیدا شده مربوط به سالهای 791 و 792 هـجری قمری و همزمان با آخرین روزهای زندگی حافظ است.
رونمایی از تنها نسخه غزلهای حافظ در زمان حیات شاعر
این مجموعه در دل جُنگ شعری است به شناسه (MS.E.D.Clarke Or.24) در کتابخانۀ بادلیان به قلم شخصی به نام علا مرندی یکی از همعصران حافظ که از جمله شامل 49 غزل و یک تک بیت از خواجه شیراز است. این غزلها همگی (شاید به استثنای پنج غزل) در هنگام حیات شاعر به ثبت رسیده اند.
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 17:39
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان
مطلب شماره: 1130
مردم هرات كه از سرقت آثار باستاني موزيم خصوصي سلطاني هيچ خبر نشدند تازه از شروع سرقت آثار باستاني از سر مقبره ها و موزيم ارگ هرات متوجه از دست دادن تمام دارايي باستاني خود شده اند.
سه ماه پيش چندين اثر نفيس از موزيم سلطاني به سرقت رفت كه در آخر آقاي سلطاني مدير اين موزيم با ارزش زير سوال برده شد و نيرو هاي امنيتي حتي در اين مورد اظهار نظر هم نكردند. حالا كه 22 اثر از موزيم ارگ هرات به سرقت رفته بدون كدام مشكلي مقامات نگراني خود را در اين باره ابراز داشتند.
نعمت الله سروري، رييس اطلاعات و فرهنگ هرات، از آغاز سرقت هاي سازمان يافته اخيرا در اين ولايت خبر داده و از مردم خواستار همكاري بيشتر با نيروهاي امنيتي شد. وي سرقت 22 اثر از موزيم ارگ را ضايعه جبران ناپذير فرهنگي خواند و از دستگيري دو تن در اين مورد خبر داد، گفت: "موزيم ارگ متعلق به مردم افغانستان است و سرقت آن كار دشمنان فرهنگ و هنر است."
موزيم ارگ كه در داخل قلعه اختيارالدين قرار دارد از جايگاه مستحكمي برخوردار است كه نفوذ در چنين جايي كار دزدان آماتور نميباشد. وارد شدن در محوطه آن بسيار با دشواري و بعد از بازرسي هاي امنيتي مختلف صورت ميگيرد، پس آيا سرقت آن هم از يك موزيم در چنين جايي به راحتي امكان دارد؟
موزيم ارگ كه به تازگي به قلعه اختيارالدين از كتابخانه عمومي به خاطر امنيت بيشتر انتقال داده شده است مورد دست برد قرار ميگيرد و 22 اثر كه ارزش آنها به ميليون ها افغاني ميرسد به سرقت ميرود.
نصير احمد كه در مقابل ارگ دكاندار است از سرقت اين چنين آثار تعجب كرده و گفت: "من فكر ميكنم كه حتما كاسه اي زير نيم كاسه است چرا كه تصور سرقت از ارگ سخت است چه رسد به موزيم."
تخريب مسجد سعديه معروف به قودال به خاطر بازسازي در ناحيه چهارم و شهر كهنه هرات نيز واكنش رييس اطلاعات و فرهنگ را بر انگيخته است. مردم هرات بر اين باورند كه واكنش در برابر اين واقعه به خاطر سرپوش گذاشتن به سرقت آثار تاريخي است.
شهر هرات با داشتن بيش از 800 آبده تاريخي از جمله كانديدان شامل شدن در ليست ميراث جهاني يونسكو ميباشد. سرقت هاي اخير و نا امني ها از اعتبار نيروهاي امنيتي هرات كاسته است. اگرچه پليس ولسوالي انجيل از كشف سنگ قبر چهار برادران از شال پطره اين زلسوالي خبر ميدهد اما اين عمل نشان ميدهد كه باند هاي سازمان يافته از خارج يا داخل سعي در سرقت شهر هرات را دارند.
حاجي عين الدين كه از شهروندان هرات ميباشد گفت كه او تا به حال چنين دست بردهايي را در هرات نديده بود. او شهر هرات را غني از ذخاير باستاني دانست كه كشف و قرار دادن آنها در موزيم ملي سرمايه عظيم را به مردم افغانستان به ارمغان مي آورد. او گفت: "جاي تعجب است كه پليس هرات دزدان موتر و موتور سايكل را دستگير ميكنند ولي سارقان موزيم و آبدات تاريخي درك شان معلوم نيست." اين درحالي است هرات آمادگي براي شامل شدن در ليست ميراث جهاني يونسکو را ميگيرد که اين اتفاقات تا حد زيادي در اين مسايل ميتواند تاثير گذار باشد.
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 11:36
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان
مطلب شماره: 1128
چگونگي به قدرت رسيدن غزنويان:
دولت غزنوي در سالهاي (351 – 582) هـ.ق حكومت كرد كه يك دولت فارسي زبان، نظامي و اسلامي بود، دولت غزنوي خاستگاه نژادي و پايگاه علمي خاصي نداشت.
[1] سلاطين غزنوي مانند سامانيان و آل بويه، منسب نامه نويسان را بر آن داشتند تا گذشت? آنان را به پادشاهان پيش از اسلام ايرانيان پيوند دهند.
غزنويان 230 سال به عنوان قدرتي قابل توجه در شرق افغانستان (غزنه) و شرق هند بودند. "الپتكين" سپهسالار خراسان به عنوان يكي از مؤسسين دولت غزنوي كه غلامي ترك نژاد، در دربار ساسانيان بود توانست غزنه را تصرف كند و با گرفتن منشور از منصور بن نوح ساماني موقعيت خود را در غزنه سامان دهد.
[2] بعد از الپتكين يكي از غلامان او به نام "بلكتكين" 10 سال در غزنه قدرت را به دست گرفت و بعد از او "بوري تكين" 2 سال در رأس قدرت بود اما به علت بي لياقتي خلع شد و جاي او را "سبكتكين" گرفت، او نيز غلامي ترك نژاد بود كه در زمان سلطنت منصور بن نوح ساماني در خدمت الپتكين بود، در واقع مؤسس واقعي دولت غزنويان سبكتكين بشمار ميرود.
[3] بعد از سبكتكين پسرش "محمود" به جاي او نشست، او نيز مانند پدر از سامانيان اطاعت ميكرد، دوران سلطان محمود و سلطان مسعود كه در منابع به عنوان دوره نخست غزنوي ياد ميشود، اوج قدرت سياسي و نظامي دولت غزنويان بود كه اتفاقات مهمي در آن رخ داد كه به اختصار به مهمترين آنها اشاره ميكنيم.
[4]فتوحات سلطان محمود
سلطان محمود در زمان سلطنتش غزوههاي زيادي از جمله در بهاطيه، مولتان، شوكپال و...انجام داد.
فتوحات او در هند دو دليل عمده داشت:
1- مناطق واقع در شرق قلمرو آنان، از ثروتي چشمگير برخوردار بود كه ميتوانست انتظارات مادي سپاه غزنوي را تأمين كند.
2- اهالي سرزمين شرقي قلمرو غزنويان غير مسلمان بودند و نشر اسلام علاوه بر آنكه انگيزه مجاهدان ديني براي پيوستن به سپاه محمود بود حمله سلطان محمود را توجيه ميكرد و در لشكر كشي به هند از همه مهمتر فتح سومنات بود.
از ديگر لشكر كشيهاي محمود تصرف سيستان بود كه آنجا را از چنگ امير خلف صفاري بيرون آورد و وي هم چنان توانست ري را از مجد الدوله ديلمي بگيرد.
[5]سلطان محمود و خلافت عباسي:
مناسبات محمود و خلافت عباسي بر اساس مصالح دو طرف، از ابتدا گرم و دوستانه بود و در تمام دوران، محمود القادر بالله خليفه بود و سلطان براي حفظ و پشتيباني خليفه از حكومت خويش و مشروعيت دادن به حكومت خود از هيچ كاري كوتاهي نميكرد و براي آنكه محمود براي حمله به هند خود را به عنوان مجاهد و غازي اسلام معرفي كند به همراهي خليفه احتياج داشت.
[6] سلطان مسعود
بعد از محمود پسرش سلطان مسعود قدرت را به دست گرفت او براي آرام كردن مناطقي كه شورش كرده بودند به كرمان و تهران لشكر كشيد و براي كسب شهرت، او نيز مانند پدر به هندوستان رفت و شهر بنارس را فتح كرد، اما در اين ميان گرفتار هجوم تركمنان شد و در جنگ دندانقان از آنان شكست خورد و به هندوستان گريخت.
[7]دوره دوم غزنوي
بعد از سلطان مسعود، دولت غزنوي دچار انحطاط شد و سلاطين غزنوي به مدت يك و نيم قرن در بلاد شرقي به حكومت خود ادامه دادند كه به دوره دوم غزنوي مشهور است، بعد از مسعود سلاطين غزنوي، محمد، مودود، فرخزاد، ابراهيم، بهرام شاه و آخرين آن خسرو ملك ميباشند.
[8]مبارزه با غوريان و انقراض غزنويان
در جنگ غزنه ميان بهرام شاه غزنوي و سيف الدين سوري غزنه به دست غوريان افتاد، بيرون رفتن قدرت از دست غزنويان به خاطر فشار غوريان نبود بلكه دستهاي از تركان اغزها بودند كه خسرو ملك در برابر حمله آنها شكست خورد و به اين ترتيب سلسله غزنوي منقرض شد.
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 11:35
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان
مطلب شماره: 1127
ميگويند سلطان محمود غزنوي بر علاوه اي که يک پادشاه عادل ، و علم پرور بود در عين حال بسيار شوق و علاقه خاصي به شکار نمودن حيوانات داشت. که در يکي از روز هاي تابستاني هواي شکار بسرش زده و با تعدادي از شکار چيان خود بطرف دامنه هاي کوه و صحرا رفتند ـ
سلطان محمود شکار چيان را مخاطب قرار داده و گفت: برادران امروز ما و شما در اينجا به قصد شکار آهوآهو آمده ايم ، مگر به يک شرط! حاضرين گفتند يا سلطان ما شرط را قبول داريم مگر بگويد چي شرط؟
سلطان محمود گفت: شرط من از اين قرار است که اگر امروز آهو از پيش هر شخص شکار چي فرار کرد همان شخص مجبور و مکلف است تا با تنهائي خود عقب همان آهو گريخته رفته و آنرا شکار نمايد و اينجا بياورد ـ
همه شکارچيان با يک صدا گفتند که ما قبول داريم اي سلطان عالم ـ
خلاصه اينکه نظر بفرمان شاه هر کدام از شکار چيان در جاي هاي معينه خود قرار گرفتند . چندي نگذشته بود که يک آهو نسبتاً بزرگ از عقب يک تپه هويدا گرديد . و شکارچيان از هر زاويه اي بمنظور صيدش کوشش شاياني مينمودند ـ
که در قضا همان آهو مورد نظر از کنار شاه محمود فرار نموده و تير سلطان در جائي ديگري اصابت نمود در حاليکه ديگر شکار چيان ميخواستند تا به دنباي آن آهو فراري بروند سلطان محمود مانع شده و گفت که : دوستان يکي حق ندارد بجز شخص خودم ديگر کسي وي را دنبال کند چون چند لحظه پيش ما و شما بين خود شرط گذاشته بوديم . و حالا خودم آنرا تا صيد نکنم به شهر نخواهم آمد ـ
بهر صورت سلطان محمود اسپ خود را سوار شده و به سرعت زياد به عقب آهو شتافت که بعد از سپري شدن مدتي آهو از نظرش غايب شد و سلطان از اينرو بسيار پريشان شده در حاليکه زبان اسپش از تشنگي بيرون برآمده بود که ناگاه چشم وي در فاصله چند صد متري دور تر از آن تپه بيک دريا افتاد بعد از دين دريا بسيار خوش شده و با خود گفت بايد اول رفت و اسپ خود را سير آب کنم و بعداً به دنبال شکار آهو بروم . زمانيکه سلطان در کنار دريا رسيد و از بالاي اسپ خود پائين شد تا اسپش را سيراب کند که ناکهان چشم اش بيک شخص سياه پوشي افتاد که در کنار دريا در پهلوي سنگ بزرگي نشسته و از روي زمين دانه هاي ريگ را برداشته و با قلم دست داشته اش چيزي روي دانه هاي ريگ مينويسد و دو باره در بين آب دريا مي اندازد ـ
سلطان محمود پيش رفته و گفت : در اين کاريکه شما ميکنيد ينعي روي ريگ چيزي مي نويسيد و دو باره در دريا مي افگنيد چي رازي نهفته است ؟
آن مرد سياه پوش نگاهي بطرف سلطان انداخته و گفت: اي سلطان محمود من شخص قلم زني مي باشم و تو وقتم را ضايع نساز چون من کار هاي زياد دارم چون در اين عالم وظيفه من همين است تا نوشته کنم که قسمت پسر فلاني بدختر فلاني مي باشد و يا از دختر فلاني به پسر فلاني ـ
سلطان محمود گفت: اي قلم زن نصيب دختر يکدانه و نازدانه من بکدام بچه شاه روي زمين خواهد بود ؟
شخص قلم زن از روي زمين يک تيکر را گرفته و در روي آن چيزي نوشت و آنرا دوباره در بين آب انداخت. سلطان گفت: در آن شما چه نوشته کردي و آنرا در اب انداختي؟
قلم زن گفت: من در روي همان تيکر نوشته کردم که نصيب دختر سلطان به غلام حبشي اش ياس خاص باش؟
سلطان محمود سخت عصبي شده و گفت: اي آدم سياه پوش احمق چه گفتي؟ گپ خودت را تکرار کن که به عوض آن آهو روده هاي تو را ميکشم يا ني؟
در همان لحظه شخص سياه پوش بقدرت خداوند بزرگ از نظر سلطان غيب شده و هر قدريکه شخص سلطان محمود به اطراف اش نگاه کرد آثار و علايمي از آن تيکر ها و يا شخص سياه پوش در آن محل نبود ـ
خلاصه اينکه سلطان محمود از شنيدن نام اياس خاص سخت ناراحت شده و با يک عالم پريشاني و قهر و غضبي بطرف قصر شاهي اش شتافته در حاليکه همه صيادان ديگر منتظر آوردن شکار آهو بودند راساً در چوکي قدرت خود نشسته و به جلاد خود دستور داد که تا همين لحظه شخص اياس خاص را پيدا نموده و سرش را از بدنش جدا نمايد ـ در حاليکه تمام حاضرين دربار از دستور کشتن عاجل غلامش عاجز مانده بودند ، که در همين موقع وزيرش وارد اطاق صالون دربار شده و متوجه گرديد که تمام حاضرين دربار در جا هاي شان سکوت را اختيار کردند ـ
شخص وزير بحضور سلطان تعظيم نموده و گفت که اي پادشاه عادل : ما همه منتظر آوردن شکار آهو توسط شما بوديم و ليکن شما با يک حالت دگرگون داخل قصر شديد که با ديدن چنين منظره اي بکلي من و حاضرين حيران شده و من حالا از شما مي پرسم چي بالاي تان گذشته ـ
سلطان محمود تمام داستانيکه باليش گذشته بود يکايک به شخص وزير تعريف نمود که در مقابل آن وزير دانشمندش چنين ابراز نموده و گفت: اي پادشاه عالم يک آدم احمق چنين گپي زده و رفت در آنصورت گناه غلام سياه حبشي تان اياس خاص چي است؟
سلطان محمود گفت: اي وزير ديگر من با شنيدن چنين موضوعي از ديدن آن غلام حبشي بکلي متنفر شدم و حالا بغير از کشتن اش ديگر چاره اي ندارم و نخواهم داشت ـ
وزير گفت: که قربانت گردم يا پادشاه عادل يک نظري داشته و دارم اگر اجازه باشد به عرض تان برسانم؟
تا جائيکه من در جريان امور تان بوده و استم در جمع تمام غلامان شما، يگانه شخصيکه زيادتر بشما وفادار بوده و است همين غلام سياه حبشي شما اياس خاص بوده پس در آنصورت بدون موجب و يا مرتکب گناه چرا شما قصد اعدام اش را نموده ايد و اينکار آينده خوبي بين اعضاي دربار و مردم رعيت نخواهد داشت ـ
سلطان محمود گفت: اي وزير من اين مطالب را از تو بهتر ميدانم اما چاره چيست ؟
شخص وزير در جوابش گفت: اي پادشاه عادل به نظر من شما آن غلام حبشي را نزد تان بخواهيد و بگويد که برايم مهر و امضا آفتاب را بياور در آنصورت من تو را از قيد غلامي خود آزاد مينمايم و بغير از تو کسي ديگري قادر به انجام دادن اين کار نيست ـ
پادشاه صاحب ببينيد که از يکطرف مهر و امضا آفتاب نا ممکن بوده و از جانب ديگر خود بخود اين غلام سياه حبشي شهر شما را رها نموده و در سر زمين ديگري فرار کرده و ميرود . و از جانب ديگر خون ناحق آن بيگناه ريخته نمي شود ـ
سلطان محمود از نظر نيک وزير دانشمند خود ابراز خوشي و قدرداني نموده ولحظه بعد موظفين غلام سياه حبشي را بمنظور کشتن وارد دربار نمودند . غلام حبشي با ديدن سلطان خود را در قدمهايش انداخته و گفت: اي پادشاه عادل چه امر و هدايت داشته و داريد تا آنرا با قيمت جان برايتان انجام دهم ؟
سلطان محمود گفت: اي غلام سياه حبشي اياس خاص من امروز يک خواب بسيار خراب ديدم که در قسمت تدبيراش مشکلي داشته و دارم که غير از تو کسي ديگري چاره و علاج کرده نمي تواند ـ
بهر صورت ، سلطان محمود قلم دان را طلب نموده و در پوست آهو نوشت که اي غلام حبشي اگر تو در اينجا برايم مهر و امضاي آفتاب را بياوري من تو را براي هميشه از غلامي خود آزاد مي نمايم ، و اگر نافرماني کرده در هر قسمت از سر زمين قلمرو من که ديده شوي در همان جا دستور ميدهم که تو بکشند و در آخر نامه سلطان محمود مهر و امضا نموده بدست غلام حبشي خود اياس خاص داد ـ
غلام حبشي پس از گرفتند نامه از دست سلطان بار ها نامه را بوسيده و خواست که از قصر شاهي براي هميشه بيرون شود که سلطان بالاي خزانه دار خود فرمان داد تا بخاطر خرج و خوراک موصوف چندين دانه سکه طلا هم برايش بدهند ـ
خلاصه اينکه بعد از سپري شدن چندين شبانه روز در بيابان هاي گرم و سوزان و خار مغولان نمي دانست که کجا برود و چي بکند تا اينکه از شدت گرمي از قدرت راه رفتن باز ماند و به زمين افتاد. سرش زا بطرف اسمان بالا کرده و گفت: خداوندا! من بکلي عاجز ماندم و نافرماني شاه را هم نکرده ام حالا بخاطر گرفتن مهر و امضاي آفتاب من بيچاره در کجا روم. الهي در اين حصه با کمک کن ـ
خداوندا ! بشما بهتر معلوم بوده و است که من بخاطري نجات دادن حلقه غلامي تا همين لحظه نافرماني شخص پادشاه را نکردم و در اين دشت سوزان جز تو کسي ديگري شايد حالم نيست با گفتن چنين جمله اي از دست تشنگي در همان محل در روي زمين از حال رفت و ضعف کرد ـ
ديري نگذشته بود که يک شخص ريش سفيد نوراني با جامعه سفيد در حاليکه ظرف پر از آب سرد بدستش داشت بالاي سر غلام حبشي ايستاد و با دستش بروي اياس آب پاشيد که لحظه اي بعد وي بهوش آمده هر دو دستان خود را در زير ظرف پر از آب گرفته و آن مرد سفيد پوش در بالاي دستانش آب انداخت. خلاصه آنقدر آب نوشيد تا که سيرآب و سر حال آمد ـو زير لب خود گفت: اي دل نادان اين مرد کي باشد که برايم در اين دشت سوزان آب سرد آورده که گويا همين لحظه از سرد خانه گرفته باشد شخص اياس خود را تکان داده و دست در دامن آن پير بزرگ انداخته و سخت محکم گرفته و با گريه هاي پر سوز خود گفت: اي پدر بزرگوار تا جايکه چشم من کار ميکند بجز از دشت و صحراي سوزان حتي کوهي هم معلوم نمي شود پس شما را به خداوند قسم بگويد که کي هستيد؟
آن مرد ريش سفيد گفت: من حضرت خضر زنده مي باشم و تو در اين دشت و بيابان خداوند را صميم دل ياد نمودي حالا بگو که چه مشکلي داري تا آنرا برايت حل نمايم؟
غلام حبشي فوراً نامه سلطان را از جيب خود کشيده و گفت: يا خضر مبارک مرا شاه اين نامه را داده که تا مهر و امضا آفتاب را بگيرم در آنصورت مرا از قيد غلامي آزاد مي نمايد وگرنه مرا خواهد کشت ـ
حضرت خضر مبارک گفت: ار اياس چشمان خود را پت کن پاي خود را در پشت پايم بگذار و هر وقتيکه گفتم چشمان خود را باز کن ـ
غلام حبشي تمام فرامين حضرت خضر را عملي کرد و لحظه اي نگذشته بود که جناب خضر مبارک گفت: يا اياس چشمان خود را باز کن. زمانيکه چشمان خود را باز نمود خود را در کنار يک چشمه آب ديده و گفت: سبحان الله اينجا کجاست که تمام سنگ هاي کنار چشمه همه و همه از انواع مختلف جواهر است؟
جناب حضرت خضر گفت: يا اياس اينجا چشمه کيميا است که تا حال بجز از خودت پاي کسي ديگري در اينجا گذاشته نشده است . همانطوريکه تو را رهنمائي ميکنم آنرا عملي بساز، در قدم اول در اين چشمه ناياب غسل کن و دوم تا اندازه قدرت و توان خود از اين دانه هاي جواهر جمع نموده و با خود بگيرو سوم شب را در همين جا سپري نموده و صبح صادق که آفتاب از عقب کوه هاي جواهرات طلوع نمود فوراً نامه سلطان محمود را در مقابل نورش براي لحظه اي گرفته و بعد از انجام همين سه دستور با صدا بلند بگو يا حضرت خضر زنده بسر وقتم برسيد. و من هر کجائيکه باشم دوباره پيشت ميرسم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 11:34
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان
مطلب شماره: 605
نظر یادتون نره
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:51
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان
مطلب شماره: 452
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:5
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان
مطلب شماره: 85
اينك كه من از دنيا مي روم , بيست و پنج كشور جزو امپرا طوري ايران است و در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم اين كشورها نيز, در ايران داراي احترام مي باشند .
جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگهداري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمار
اكنون كه من از اين دنيا مي روم تو دوازده كرور در يك زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد, زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست. البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بي افزايي نه اينكه از آن بكاهي . من نمي گويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده اين زر در خزانه, آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند, اما در اولين فرصت آنچه بر داشته اي به خزانه بر گردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسائل رضايت خاطرش رافراهم كن . ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را كه با سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن به وجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينكه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تامين كسر خواربار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بو جاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت و لو دو يا سه سال پياپي خشك سالي شود
.بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو در اينجا حاضر هستند كردم , تا اينكه بدانند قبل از مرگ, من , اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس مي كنم مر گم نزديك شده است
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 20:39
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان
مطلب شماره: 64
به نام خدا
عجايب هفتگانه جهان، شگفت ترين و بزرگترين آثار هنري معماري دوران باستان به شمار مي آيند که فعلاً تنها يکي از اين عجايب معماري وجود دارد و متباقي در مرور زمان از بين رفتند نخستين کسيکه در باره اين شهکار هاي معماري تحقيق و کتابي نوشت آنتيپاتروس سويدني است . کتاب او بهر حال نه داراي ديدگاه فلسفي بوده و ني يک کتاب هنري محسوب ميشود، بلکه راهنماي ساده اي براي سفر در عهد باستان بوده است ـ
اگر خود به راستي به اين سفر ها رفته باشد و سخن ديگران را بازگو نکرده باشد، بيشتر راههاي تجارتي معروف آن زمان را دنبال ميکرده . او فقط يکي از عجايب هفتگانه را در يونان يافت پيکره زئيوس اثر فيدياس ، او در اسياي صغير معبد آرتميس را ، در افسوس آرامگاه شاه موزولوس پادشاه هاليکارناس را در جزيره رودس مجسمه غول پيکر که به مجسمه هليوس معروف بود ، در افريقا فانوس دريائي اسکندريه و هرام مصر و بلاخره در آسيا دور باغهاي معلق بابل ديده است ـ
آنتيپاتروس در نوشتارش به ساختمانهاي معروفي که در نزديک اش بودند و يا به اصطلاح جلوي خانه اش واقع بودند مثلاً ساختمان اکروپوليس در آتن اشاره اي نکرده ، زيرا کتاب او به عنوان راهنماي سفر براي يونانيان که قصد سفر و يا براي قشر تحصيلکرده بود ـ
وي همچنين تنها آن عجايبي را در کتاب خود ثبت کرد هنوز در آن دوران ديده ويشدند . مثلاً برج بابل، که بدون ترديد يکي از عجايب آن زمان بود که دوران زندگي آنتيپاتروس در هم فرو ريخته و لذا جز مناظر ديدني شمرده نميشد و او نمي خواست ويرانه ها را به مردمان عصر خويش ارائه کند . چون يوناني ها عاشق هنر و زيبائي بودند و خرابه را قابل تحسين و عجيب انگيز نمي دانستدـ
عجايب هفتگانه جهان قرار ذيل مي باشند:
هرم در اصل 147 متر ارتفاع داشته است که در حال حاضر در اثر فرسايش، به حدود 137 متر رسيده است. هر ضلع قاعده هرم 230 متر طول دارد و در ساخت آن از حدود 2,300,000 بلوک به وزن متوسط 2.5 تن استفاده شده است. تاريخ اتمام اين بناي عظيم حدود 2680 قبل از ميلاد تخمين زده شده است. هرم جيزه تنها بازمانده عجايب هفت گانه است.
باغهاي معلق بابل
"باغها مربع شکل بوده و داراي گنبدهاي قوسي شکلي بوده که بر روي کف شطرنجي مکعبي شکلي قرار داشته است. ايواني که دور بام ايجاد شده بوده توسط پلکان با پايين مرتبط ميشده است. باغهاي معلق از گياهاني که بالاتر از سطح زمين کاشته شده بودند ايجاد شده و ريشه گياهان و درختان به جاي کاشته شدن در زمين، در کف ايوانها جاسازي شده بودند. تمام اين مجموعه بر روي ستونهايي قرار داشت و آب از طريق وسايل بالا برنده در کانالهاي شيب دار ريخته و در کل باغ جريان ميافت. آبياري گياهان و رطوبت موجود در فضا از همين آب بود. درواقع اين بنا با چمن هميشه سبز و درختان محکمش، کاري هنري و تجملي شاهانه بود. يکي از جالبترين جنبه هاي بنا اين بود که کار باغباني و زراعت در بالاي سر بيننده انجام ميشد."
همانطور که ميبينيد، بيشترين اطلاعات درباره باغهاي معلق مربوط به مورخين يوناني است و جالب اينکه در کتيبه هاي بابل هيچ اشاره اي به اين باغها نشده است در حالي که توضيح مفصل قصر و شهر بابل در آنها وجود دارد. بنا به نظر تاريخ نگاران امروز، باغهاي بابل محصول تخيل شعرا و تاريخ نگاراني است که شرح بابل را از زبان سربازان اسکندر شنيده و به آن شاخ و برگي شاعرانه داده اند.
در قرن بيستم بعضي از اسرار باغهاي معلق فاش شده است زيرا باستانشناسان در حفاريهاي خود در محل شهر باستاني بابل در عراق امروز، زير بناي اين باغها را يافته اند و يک کشف ديگر مربوط به بناي طاق و گنبد دار اصلي است، که شامل ديوارهاي ضخيم و يک چاه آبياري در نزديکي قصر جنوبي بوده است. گروهي از باستان شناسان منطقه قصر جنوبي را نقشه برداري کرده و ساختمان طاق دار اصلي را بازسازي کرده اند.
معبد ديان
معبد ديان (الهه شکار و ماه) در يونان واقع شده بود . ابتدا بارگاه اين الهه بسيار نکبت بار بود . اين بارگاه عبارت از پيکره اي بود که داخل درخت مجوفي جاي داشت ولي در قرن 6 قيل از ميلاد تصميم گرفتند معبد بسيار با شکوهي براي ااهه بنا کنند . براي ساختن اين معبد محل دقيقي لازم بود تا از زلزله هاي دائمي که در اين منطقه روي ميداد در امان باشد و به همين دليل تصميم گرفتند روي زميني باطلاقي و نرم دست به عبارت بنا بزنند .
نخست مقداري زيادي ذغال و چوب و بوجي هاي پوستي در آن باطلاق ريختند تا قابليت تحمل بنا را پيدا کند . براي مصالح ساختماني آن ، سنگ مرمر را در نظر گرفتند. اين معبد در فضايي به طول يکصدو بيست و هفت متر و عرض 73 متر ساخته شد . ساختمان اين محصور به 127 ستون بود که به سبک معماري يونانيف در دو طبقه بالا رفته بود .ارتفاع اين ستونها هر يک 19 متر متر که روي سرستونها تخته سنگهاي مرمر چهار گوش افکنده بودند که بام معبد را تشکيل ميداد. ساختمان اين معبد به سال 400 قبل از ميلاد پايان يافت ، ولي نيم قرن بعد يعني در سال 446 قبل از ميلاد بر اثر آتش سوزي مهيبي از بين رفت و نابود شد . شايد به نظر عجيب آيد که آتش چگونه توانسته است توده هاي حجيم و وزين سنگ مرمر را از بين ببرد، اما حقيقت امر اين بود که سنگ مرمر ستون بندي داخلي معبد بود و تيغه هاي چوبي که اطاقها و راهرو ها را از هم جدا ميساخت بکلي طعمه حريق شدو بر اثر حرارت حاصله از سوختن چوبها ف سنگهاي مرمر اسيد کربنيک خود را از دست داده و به صورت سنگهاي آهکي معمولي درآمدند و از سنگهاي مرمر جز آهک چيزي باقي نماند ـ
واقع شوم آتش سوزي عمدي بود و مردي جاه طلب به نام استورات چون توفيقي در بدست آوردن شهرت نيافته بود خواست از اين طريق شهرتي بدست آورد و معبد ديان را طعمه حريق کرد . معبد را دو باره بنا کردند ولي به سال 362 ميلادي که (گت ها) بر آسيا صغير تسلط يافتند معبد ديان را براي دومين بار تخريب کردند . کم کم در طول زمان سنگها و ساير مصالح و تزئينات اش را ربودند و بطوري که امروزه کمترين اثري از معبد ديان برجاي نمانده است
مجسمه زئوس
صبق اساطير يونان باستان جايکاه زئوس در تسالي بر فراز امپ بود . زئوس آنچنان قدرتي داشت که با مختصر اخمي کوهي را متزلزل ميکرد به همين جهت است که فئيدياس مجسمه ساز مشهورف مجسمه خداي خدايان را با پيشاني ترش و در حالي که چين بر ابرو افکنده است تراشيده.
اين مجسمه عظيم چهار مين عجايب سبعه دنياي قديم بود. ارتفاع آن پانزده متربود و نشان ميداد که خدا بر تخت نشسته است . تخت الهي از عاج و آبنوس بود که طلا و جواهرات گرانقيمت در آن به کار گرفتهشده بود . زئوس از طلا و عاج تراشيده شده بود اندامش از چوب آبنوس بود که قسمتهاي عريانش از عاج نشان داده بودند تا برهنه وانمود شودف و بقيه بدنش با طلا اندود شده بود. تاجي از درخت خار که آن هم طلا خالص بود روي سر داشت . مجسمه کوچک الهه پيروزي را بدست گرفته و عصاي سلطنت را در دست چپ داشت . با وجودي که اثري از اين مجسمه برجاي نمانده است ولي از چند سکه قديم روميان که بدست آمده ميتوان به عظمت آن پي برد
مقبره ماسولوس - هاليکارناسوس
در قسمت جنوب غربي آسيا صغير، شهري بود بنام (هالي کارنارس) که در قرن ششم قبل از ميلاد مسيح شاه موزول با همسرش آرتميس در آن حکومت ميکردند. دربار او مرکز هنر و صنعت بود و او به معماران فرمان داد بنايي بسازند که ديدارش خاطر اهرام مصر را در دل زنده کند . بدين معني علاوه براين که يک شاهکار هنري بوجود آورند مقبره اي هم باشد.
در زندگي اين شاه هيچ نکته مهمي به غير از بنا کردن مقبره خودش وجود ندارد. ايده اين پروژه توسط همسر و خواهر شاه، آرتميسيا به وجود آمد.اين بنا در حدود سال 350 قبل از ميلاد، سه سال پس از مرگ شاه و يک سال پس از مرگ آرتميسيا، تکميل شد.
بدين ترتيب طرح و پايه پنجمين عجايب دنيا قديم ريخته شد . اين بناي چهار گوش در ساحه 140 متر مربع مساحت ستون بندي شده بود و سقفش هرمي شکل بود که در راس آن گادي پيروزي با چهار اسپ حامل شاه و ملکه بود . اين بنا در حدود 40 يا 50 متر ارتفاع داشت و آنرا بنام مقبره موزول ياد ميکردند ـ
مقبره ماسولوس پس از حمله بربرها و اعراب هنوز بر جا مانده بود . ولي نجيب زادگان و سواران سن ژان آنرا به ويراني کشيدن تا سنگهايش را براي ساختن استحکامات و برج ها به کار گيرند، بعداً در طول ساليان متمادي سنگ ها مرمر محوطه اي که بنا روي آن واقع شده بود را سوزاندند و از آن آهک ساختند . هنگامي که مشغول سوزاندن آن سنگها بودند تالار زير زمين آنرا کشف کردند که راهروي باريکي داشت و به اطاق کوچکي منتهي ميشد دراين اطاق تابوت مجللي از سنگ مرمر پيدا کردند.چون وسايل و ابزاري براي باز کردن تابوت سنگي نداشتند اين کار را به روز بعد موکول کردند اما شبانگاه دزداني که از اين کشف اطلاع پيدا کرده بودند داخل زير زمين شده و هرچه در تابوت بود خالي کردند و بردند ـ
به مدت 16 قرن، مقبره در شرايط خوبي برجا ماند تا يک زلزله موجب آسيب ديدن سقف و ستونهاي آن شد. در اوايل قرن 15 ميلادي، شواليه هاي سنت جان St John از مالتا Malta، اين ناحيه را اشغال کرده و از سنگهاي مقبره براي ساختن يک قلعه نظامي استفاده کردند. اين قلعه عظيم همچنان پابرجاست و سنگهاي براق و مرمرهاي مقبره در ميان ديوارهاي آن قابل تشخيص هستند. تعدادي از مجسمه هاي موجود در مقبره اکنون در British Museum لندن نگهداري ميشوند.
مجسمه رودس
در جنوب شهر هالي کارناس جزيره رودس واقع شده که ساکنين اش عموماً کشتي ران و ناخدا بودند به همين دليل بندر رودس به سرعت رو به ترقي رفت . مردم اين جزيره داراي ذوق هنري و مجسمه سازي بودند به گفته يکي از معاصرين در آن جزيره قريب 3 هزار مجسمه معمولي وجود داشته که 100 فقره آن غول پيکر آسيا بود . مشهور ترين آنها مجسمه عظيم و شگرف رب النوع خورشيد به نام هليوس بود که آن را مجسمه رودس مينامند . اين مجسمه غول پيکر تقريباً 40 مت ارتفاع داشت طوري ساخته شده بود که از وسط دو پايش کشتي ها عبور و مرور ميکردند . ولي متسفانه عمر اين مجسمه از 56 سال تجاوز نکرد زيرا در اثر زلزله شديدي بر زمين افتاد و ويران گرديدـ
ميگويند پس از هجوم اعراب و فتح جزيره رودس تکه پاره هاي اين مجسمه را به يک نفر يهودي فروختند که وي براي حمل آن تکه ها 900 شتر کرايه کرد
فانوس دريايي اسکندريه
هفتمين عجايب جهان در باز هم در مصر بود. برجي که بر فراز آن آتشي بود تا شبها راهنماي ناخدايان براي رسيدن به بندر اسکندريه باشد . اين برج در جزيره کوچک فارو بنا شده بود و از همين جاست که کلمه فار به معناي چراغ درياي را در اين اين نوع ساختمانها که چراغ راهنمايي براي کشتي است بکار ميبرند . برج دريايي اسکندريه در زمان سلطنت جانشين اسکندر يعني بطلميوس دوم 307 - 247 قبل از ميلاد به وسيله معماري به نام سوسترات ساخته شد . آنچه که تاريخ در باره ارتفاع برج ذکر کرده است باور کردني نيست . يوناني ها ميگويند در حدود 272 متر ارتفاع داشته ، ولي اعراب که 10 قرن بعد توانستند قدم به مصر گذارند گفته اند ارتفاع خرابه برج به 16 متر ميرسد اين برج روي پايه اي چهار گوش که 69 متر ارتفاع آن بوده از ديواري 8 ضلعي و 38 متري بالا رفته است که برج 9 متري ديگر روي آن بنا شده بود که بر فراز برج اخير فانوس دريايي پرتو افکن بود . اين برج تا قرن 12 راهنمايي کشتي ها بود ولي در سال 1375 ميلادي بر اثر زلزله شديدي که در اسکندريه و ساير نقاط اطراف آن روي داد از بين رفت و چيزي هم از خرابه هاي آن در دست نيست
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 9:20
|
| موضوع:تاریخ ایران و جهان