تبليغاتX
+18

+18

mobile+pictures+video+bebo+myspace+world cup+wikipedia+chat+music+program+download+news+other

 
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بي‌خبري رنج مبرهيچ مگو

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيج مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي‌ترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخن‌هاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلي جز تو به سر هيچ مگو

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو

گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت مي‌باش چنين زير و زبر هيچ مگو
اي نشسته تو در اين خانه پر نقش خيال
خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو


ني من منم، ني تو تويي، ني تو مني
هم من منم، هم تو تويي، هم تو مني

من با تو چنانم اي نگار خُـتني
کاندر غلطم که من توام يا تو مني
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 10:35  توسط gogolyesfahan  | 

 
من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از اين بي‌خبري رنج مبرهيچ مگو

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو

دوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هيج مگو
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي‌ترسم
گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگو
من به گوش تو سخن‌هاي نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلي جز تو به سر هيچ مگو

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو

گفتم اين روي فرشته است عجب يا بشر است
گفت اين غير فرشته است و بشر هيچ مگو
گفتم اين چيست بگو زير و زبر خواهم شد
گفت مي‌باش چنين زير و زبر هيچ مگو
اي نشسته تو در اين خانه پر نقش خيال
خيز از اين خانه برو رخت ببر هيچ مگو

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگو
پيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگو


ني من منم، ني تو تويي، ني تو مني
هم من منم، هم تو تويي، هم تو مني

من با تو چنانم اي نگار خُـتني
کاندر غلطم که من توام يا تو مني
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 10:34  توسط gogolyesfahan  | 

 
برای گفتن من شعر هم به گل مانده

نمانده عمری و صد ها سخن به دل مانده

صدا که مرحم فریاد بود زخم مرا

به پیشه درد عظیم دلم خجل مانده

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دسته مرا مشغله ای نسیت

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 10:33  توسط gogolyesfahan  | 

 
در تب و تاب رفتنم، به فکر راهی شدنم
تو ای همیشه همسفر، مرا شناختی تو اگر

مرا پس از من بنویس، به هرکس از من بنویس
ای تو هوای هر نفس، هر نفس از من بنویس

مرا به دنیا بنویس، همیشه تنها بنویس
به آب و خاک، آتش و باد، برای فردا بنویس

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو

نفس اگر امان نداد، روی خوشی نشان نداد
رفت و دوباره برنگشت، مرا دوباره جان نداد

دست و زبان من تو باش، نامه رسان من تو باش
حافظه تبار من، نام و نشان من تو باش

بگو حکایت مرا، قصه هجرت مرا
توشه ای از غزل ببخش، راه زیارت مرا

نفس اگر توان نداد، مرا دوباره جان نداد
به این همیشه ناتمام، زمان اگر امان نداد

تو جان من باش و بگو، زبان من باش و بگو
بر سر گلدسته عشق، اذان من باش و بگو

بگو که مثل من کسی، به پای عشق سر نداد
از آن سوی آبی آب خبر نشد، خبر نداد

تو جان من باش و بگو، به یاد من باش و بگو
میلاد من باش و بگو، جانان من باش و بگو...

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 مرداد1387ساعت 10:13  توسط gogolyesfahan  | 

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید چرا می شکند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 21:26  توسط gogolyesfahan  | 

از زمزمه دل تنگیم        از هم همه بیزاریم

نه طاقت خاموشی        نه میل سخن داریم

+ نوشته شده در  جمعه 30 فروردین1387ساعت 15:41  توسط gogolyesfahan  | 

 

کوه و میزارم رو دوشم

رخت هر جنگ و می پوشم

موج و از دریا می گیرم

شیره ی سنگ و می دوشم

متن کامل در ادامه ی مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 13:50  توسط gogolyesfahan  | 

 

در به در همیشگی کولی صد ساله منم

خاک تمام جاده هاست جامه ی کهنه ی تنم

هزار راه رفته ام هزار زخم خورده ام

تا تو مرا زنده کنی هزار بار مرده ام

متن کامل در ادامه ی مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 13:49  توسط gogolyesfahan  | 

 

ضیافت های عاشق ران

خوشا بخشش

خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق

برای گم شدن دریا

متن کامل در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 16 فروردین1387ساعت 13:48  توسط gogolyesfahan  | 

شکست

هر چه را که ساختم

عاقبت شکست شکست شکست

من همیشه باختم باختم باختم

من نه ابشار نه جویبار

      متن کامل در ادامه ی مطالب                            

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 14:23  توسط gogolyesfahan  | 

 شرمت باد ای دستی که

شرمت باد ای دستی که

شرمت باد ای دستی که

بد بودی بد تر کردی

هم بغض معصومت را

نشکفته پر پر کردی(2)

                     متن کامل در ادامه مطالب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 14:20  توسط gogolyesfahan  | 

خورشید خانوم

خورشید خانوم آفتاب کن

شب و اسیره خواب کن

مجمر نور و بردار

یخ زمین و آب کن

گلهای باغچه خوابند

ماهی ها ی پیرو خسته

قناری پیر و خسته عاشق بال صداشون بسته

فواره های خاکی تن نمی دن به پرواز

شمع و گل و پروانه جا نمیشن تو آواز

خورشید خانوم آفتاب کن

شب و اسیره خواب کن

مجمر نور و بردار

یخ زمین و آب کن

مروارید های نورو بپاش تو دامن آب

ما رو ببر به جشن گندم و عشق و آفتاب

سوار اسب نور شو زمین و اندازه کن

دستمال آبی بردار قلبامون و تازه کن

خورشید خانوم آفتاب کن

شب و اسیره خواب کن

مجمر نور و بردار

یخ زمین و آب کن

خورشید تن طلایی

زمین برات هلاکه

نگو طلا که پاکه چه منتش به خاکه

زمین که عاشق توست

حیفه تو شب بمیره

حیفه سراغتو از ستاره ها بگیره

خورشید خانوم آفتاب کن

شب و اسیره خواب کن

مجمر نور و بردار

یخ زمین و آب کن

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 18:50  توسط gogolyesfahan  | 

بی همگان به سر شود

بی همگان به سر شود

بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم

جای دگر نمی شود

بی تو برای شاعری

وازه خبر نمی شود

بغض دوباره دیدنم

از تو به در نمی شود

فکر رسیدن به تو

فکر رسیدنه به من

از تو به خود رسیده ام

اینکه سفر نمی شود

بی همگان به سر شود

بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم

جای دگر نمی شود

دلم به دست تو اگر

به نیزه ای نشان شود

برای زخم نیزه ات

سینه سپر نمیشود

صبوری و تحملم

همیشه پشت شیشه هاست

پنجره جز به بغض تو

ابری و تر نمی شود

بی همگان به سر شود

بی تو به سر نمی شود

داغ تو دارد این دلم

جای دگر نمی شود

صبور خوب خانگی

شریک ضجه های من

خنده ی فصله بودنم

رنگ خطر نمی شود

حادثه ی یکی شدن

حادثه ای تازه نبود

مرد تو جز تو از کسی

زیر و زبر نمی شود

به فکر سر سپردنم

به اعتماد شانه ات

گریه ی بخشایش من

که بی ثمر نمی شود

همیشگی ترین من

لاله ی نازنین من

بیا که جز به رنگ تو

دگر به سر نمی شود

بی همگان به سر شود

بی تو به سر نمی شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 فروردین1387ساعت 18:49  توسط gogolyesfahan  |