کجاها سر بزنم تا اونجاها ببینمت
می دونم از بدی مثل من نداری دل خوش
ولی چشمی بده تا مثل خوبا ببینمت
چن روزه که قنوتم همش دعای فرجه
چی می شه یه بار تو اون حال دعا ببینمت

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:+18 در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
لطفا این مطالب را بخوانید...
1-اگر نرم افزاری را احتیاج داشتید تو نظرات همین پست بگین حداکثر
توی دو روز در قسمت کناری صفحه در بلوک "لینک مستقیم دانلود"
لینک مستقیمش رو براتون میگذارم.
2-هر مطلبی که احتیاج داشتید لطفا توی نظرات اعلام کنید تا در وب
قرار بدم حتی مطالب نایاب.
3-اگر تمایل به تبادل لینک داشتید ابتدا ما را با نام "همه چیزستان"
لینک کنید و خبر دهید تا در عرض حد اکثر دو روز شما را لینک کنم
(بازدیدهای من هر روز در حدود4000 به طور میانگین است.)
4-برای بهبود این وب اگر انتقاد یا پیشنهادی داشتید لطفا در قسمت
نظرات بیان کنید
5-پل های ارتباطی ما از طریق نظرات همین پست اول یا شماره
اس ام اس 09132036940 و یا پست الکترونیک
gogolyesfahan@gmail.com
میباشد.
با تشکر
مدیریت وبلاگ
این سایت تحت پوشش بخش مبارزه با جرایم و مفاسد اینترنتی جمهوری اسلامی ایران به شماره مجوز 5546می باشد و قوانین فیلترینگ در آن رعایت می گردد.www.ipd.sv.tcْ
نظر فراموش نشه!!!
شعر1![]()
نرم افزار(قسمت اول)![]()
ادبیات ایران![]()
ادبیات جهان![]()
مذهبی![]()
اینترنت هوشمند![]()
جملات بزرگان![]()
تبادل بنر لینک و لوگو![]()
مشخصات من![]()
سوالات امتحانی![]()
ترفند هک![]()
ترفند ویندوز![]()
موبایل![]()
تاریخ ایران و جهان![]()
کد های مخفی نوکیا![]()
عکس های مختلف![]()
عاشقانه ها![]()
در خواست های شما![]()
اجتماعی![]()
جوک و اس ام اس![]()
چیزای جالب![]()
اصفهان من![]()
نکات خیره کننده علمی![]()
کلیپ ها![]()
اخبار وبلاگ![]()
سایر![]()
ارتباط با من![]()
پول![]()
<عکس های من و شما>![]()
<راهنمایی برای همکاری>![]()
رونوشت اشعار داریوش![]()
کلمات کلیدی جست و جو![]()
ترفند اینترنت![]()
سیاسی![]()
شعر 2![]()
شعر 3![]()
شعر 4![]()
کدهای جاوا![]()
فوتبال ایران و جهان![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
لینک باکس ها![]()
داستان کوتاه![]()
مطالب علمی![]()
مطالب علمی![]()
مطالب علمی![]()
جملات بزرگان![]()
جملات بزرگان![]()
جملات بزرگان![]()
کدهای جاوا اسکریپ![]()
کدهای جاوا اسکریپ![]()
نرم افزارهای هک![]()
تحقیقات(در همه ی موارد)![]()
مقالات![]()
قالب بلگفا![]()
قالب بلگفا![]()
وبلاگ نویسی![]()
پزشکی بهداشتی![]()
موبایل(همه مدل ها)![]()
اخبار![]()
آهنگ های ایرانی![]()
نرم افزار ( قسمت دوم)![]()
نرم افزار (قسمت سوم)![]()
اینترنت![]()
کتابخانه الکترونیک![]()
المپیک 2008 پکن![]()
المپیک 2008 پکن![]()
آموزش html![]()
آموزش های کاربردی![]()
آموزش فوتوشاپ![]()
ترفندهاي ويـنـدوز![]()
ترفندهاي ياهو![]()
كتاب هاي آموزشي![]()
مركز دانلود![]()
فونت![]()
ترینر و سیو بازی ها![]()
اخبار جدید تیم محبوبم سپاهان![]()
کد موزیک درخواستی![]()
کد موزیک درخواستی![]()
اخبار![]()
اخبار![]()
اخبار![]()
سایر![]()
سایر![]()
سایر![]()
آموزش کامل اینترنت در1000پست![]()
آموزش کامل اینترنت در1000پست![]()
آموزش کامل اینترنت در1000پست![]()
ترفند ویندوز![]()
ترفند ویندوز![]()
ترفند ویندوز![]()
کتاب برای موبایل![]()
کتاب برای موبایل![]()
مرداد 1390
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
مطلب شماره: 1625
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرده بود
گرچه آدم زنده بود.
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون، دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ،
آدمیت بر نگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی، پاکی، مروت ابلهی است
صحبت از عیسی و موسی و محمد نابجاست
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد، در زنجیر
حتی قاتلی بر دار!
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام، زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای! جنگل را بیابان می کنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است..
شاعر : فریدون مشیری
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 16:59
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 1536
يادم باشد حرفي نزنم که به کسي بر بخورد؛ نگاهي نکنم که دل کسي بلرزد؛ خطي
ننويسم که آزار دهد کسي را؛ يادم باشد که روز و روزگار خوش است و تنها دل ما
دل نيست؛ يادم باشد جواب کين را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي را با کمتر از
صداقت ندهم؛ يادم باشد بايد در برابر فريادها سکوت کنم و براي سياهي ها نور
بپاشم؛ يادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگيرم و از آسمان درسِ پـاک زيستن؛ يادم
باشد سنگ خيلي تنهاست ... يادم باشد بايد با سنگ هم لطيف رفتار کنم مبادا دل
تنگش بشکند؛ يادم باشد براي درس گرفتن و درس دادن به دنيا آمده ام ... نه براي
تکرار اشتباهات گذشتگان؛ يادم باشد زندگي را دوست دارم؛ يادم باشد هر گاه ارزش
زندگي يادم رفت در چشمان حيوان بي زباني که به سوي قربانگاه مي رود زل بزنم تا
به مفهوم بودن پي ببرم؛ يادم باشد مي توان با گوش سپردن به آواز شبانه ي دوره
گردي که از سازش عشق مي بارد به اسرار عشق پي برد و زنده شد؛ يادم باشد
معجزه قاصدکها را باور داشته باشم؛ يادم باشد گره تنهايي و دلتنگي هر کس فقط به
دست دل خودش باز مي شود؛ يادم باشد هيچگاه لرزيدن دلم را پنهان نکنم تا تنها
نمانم؛ يادم باشد هيچگاه از راستي نترسم و نترسانم؛ يادم باشد از بچه ها ميتوان خيلي
چيزها آموخت؛ يادم باشد پاکي کودکيم را از دست ندهم؛ يادم باشد زمان بهترين استاد
است؛ يادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پيشانيم بزنم تا بعدا با مشت بر فرقم
نکوبم! يادم باشد با کسي دشمني نکنم شايد روزي دوستم شود؛ يادم باشد قلب کسي را
نشکنم؛ يادم باشد زندگي ارزش غصه خوردن ندارد؛ يادم باشد پلهاي پشت سرم را
ويران نکنم؛ يادم باشد اميد کسي را از او نگيرم شايد تنها چيزيست که دارد؛ يادم
باشد که عشق کيمياي زندگيست؛ يادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه مي توانند
مهربان و دلسوز باشند؛ يادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:9
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 766
قاصدك هان چه خبر آوردي ؟
از كجا وز كه خبر آوردي ؟
خوش خبر باشي اما اما .... گرد بام و در من بي ثمر ميگردي
انتظار خبري نيست مرا !
نه زياري نه زديار دياري !
برو آنجا كه بود چشمي و گوشي با كس !
برو آنجا كه تو را منتظرند !
قاصدك در دل من ! همه كورند و كرند ! 
رضا صادقی
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 8:29
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 762
نیست یاری تا بگویم راز خویش
ناله پنهان کرده ام در ساز خویش
چنگ اندوهم، خدا را زخمه ای
زخمه ای تا برکشم آواز خویش
بر لبانم قفل خاموشی زدم
با کلیدی آشنا بازش کنید
کودک دل رنجۀ دست جفاست
با سرانگشت وفا نازش کنید
پر کن این پیمانه را ای هم قفس
پر کن این پیمانه را از خون او
مست مستم کن چنان از شور می
باز گویم قصۀ افسون او
فروغ
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 8:24
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 742
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم.
همه تن چشم شدم خيره به دنبال توگشتم.
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم.
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.
در نهانخانه جانم , گل ياد تو درخشيد,
باغ صد خاطره خندید,
عطر صد خاطره پیچید.
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم,
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم,
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.
تو , همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت,
من , همه محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام,
بخت , خندان و , زمان رام.
خوشهء ماه فرو ریخته در آب,
شاخه ها دست برآورده به مهتاب.
شب و صحرا و گل و سنگ,
همه , دل داده به آواز شباهنگ.
یادم آمد تو به من گفتی: ((از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن!
آب , آیینهء عشق گذران است.
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است,
باش فردا , که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی , چندی از این شهر , سفر کن!))
با تو گفتم: ((حذر از عشق ندانم.
سفر از پیش تو هرگز نتوانم,
نتوانم!))
روز اول که دل من به تمنّای تو پر زد,
چون کبوتر بر لب بام تو نشستم.
تو به من سنگ زدی , من نرمیدم , نه گسستم.
باز گفتم که تو صیّادی و من آهوی دشتم,
تا به دام تو در افتادم , همه جا گشتم و گشتم,
حذر از عشق ندانم,
سفر از پیش تو هرگز نتوانم , نتوانم!
اشکی از شاخه فرو ریخت.
مرغ حق , نالهء تلخی زد و بگریخت...
اشک در چشم تو لرزید,
ماه بر عشق تو خندید.
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم,
پای در دامن اندوه کشیدم,
نگسستم , نرمیدم...
رفت در ظلمت غم , آن شب و شبهای دگر هم,
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم,
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...!
بی تو امّا به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...!
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 13:17
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 687
کاش با بانگ من امشب تو خبردار شوی
عهد خود تازه کنی باز تو بیدار شوی
صوت محزون مرا در دل این شام سیاه
بشنوی تا بنهی مستی و هوشیار شوی
مو به موشرح دهم از غم واندوه دلم
تا به رحم آیی و یکبار تو غمخوار شوی
دوری و فرقت از ماه رخت کشت مرا
تا به کی ناله کنم تا که مرا یار شوی
شب و روزم زغم دوری تو غرقه به خون
کی تماشاگر این دیده خونبار شوی
عمر ما در طلبت می رودو بی خبری
کاش این قافله را قافله سالار شوی
دل مجروح و بلاکش به تو روی آوردست
چه شود گر تو طبیب دل بیمار شوی
دل من دام خیالت شده و رسوایت
کاش با بانگ من امشب تو خبردار شوی !
(ارغوان)
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:33
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 684
سلام
سلام به صبح شیرین
سلام به صبح شادی
سلام به صبح زندگی
و سلام به پدرم و مادرم
و سلام به دوستی
که بن مایه هستی است
و سلام به خدا که همه هستی از اوست
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:23
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 635
گم شد میان کلبه ی رویا بهار من...![]()
وای از آن روزی که ازمن چشم هایت را بگیری
بی نگاه تو دلم می ماند و دیوارهایش(خلیل ذکاوت)![]()
می خواهم از خدا به دعا صد هزار جان /تا صدهزار بار بمیرم برای تو(هلالی جفتایی)![]()
عذاب زیستن بی تو گوشه گیرم کرد /ببار که داغ نباریدنت کویرم کرد
(مهدی عابدی)![]()
تقدیم به ...
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 10:11
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 521
من از این دنیا چی میخام
دو تا صندلی چوبی
که منو تورو بشونه واسه گفتن خوبی
من از این دنیا چی میخام
یه وجب زمین خالی
همون قدر که یک اتاقک بشه خونه خیالی
من از این دنیا چی میخام
یه جعبه مداد رنگی
بکشم رو تن دنیا رنگ خوبیو قشنگی
ادمای دستو دلبازاز توی قلک طاقچه
بردارم بذر محبت واسه بارداری باغچه
من از دنیا چی میخام
دوتا صندلی چوبی
من از این دنیا چی میخام
دوتا بال برای پرواز برم تا روز تولد
برسم به فصل اواز
برم پیش بچه های که یه لقمه نون ندارن
که یه شب با یه دل سیرچشاشونو هم بذارن
بگم غصه هاسر اومد
گریه بس که بهتر اومد
گریه بس که بهتر اومد
من از این دنیا چی میخام
دوتا صندلی چوبی
که منو تورو بشونه واسه گفتن خوبی
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:35
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 512
زهره گر چنگی به چنگ آری، بزن
پنجه ای در پرده ی تاری بزن
روزگاری رفت و شد هنگام کار
دست دل در دامن کاری بزن
مرده انگار آن همه مردانگی
گوی مردی گر به کف داری، بزن
گوشه ی باغی ،گلی شاداب نیست
تیشه ای در ریشه ی خاری بزن
آنچنان خوابیم گویی مرده ایم
پرده نو کن ،ساز بیداری بزن
ما که بیماریم از این آشفتگی
سر، سر بالین بیماری بزن
مهربانی از تو خود، نا ممکن است
بر دل ما دست آزاری بزن
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:17
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 509
من از نادان درس آموز ، می ترسم
من از دیوانه ی دل سوز، می ترسم
نمی ترسم من از افتادن این درس
من از استاد ترس آموز ، می ترسم
نمی ترسم من از تاریکی شب ها
من از شمع دروغ افروز، می ترسم
نمی ترسم من از دشمن، خیالی نیست
من از هم سنگر مرموز، می ترسم
نمی ترسم که غیری کینه می ورزد
من از یاران کین اندوز ، می ترسم
نمی ترسم من از عریا نیم ، حتی
من از خیاط تهمت دوز، می ترسم
نمی ترسم من از امروز و فرداهیچ
من از فردای بی امروز، می ترسم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:15
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 500
ای جور فلک دل من خون کردی
جانا به که گویم که با من چون کردی
ما با تو وفا کردیم و با ما تو جفا
ما دست تو دادیم دل و تو دست خدا
ای بخت فروخفته ء من ، برخیز
از شوری این گریه به جامت در ریز
شاید که ز مستی برود از یادت
این قصه که دل داده بر صد بادت
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:45
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 495
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:37
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 493
دلم می خواد یه چیزایی بنویسم
ولی عقل نمی ذاره
نمی دونم به حرف دل باشم یا عقل
تا امروز که به حرف دلم بودم
اگه دل نشنوه می خوام یه چیزایی براتون بگم
هروقت به حرفش کردم غیر از نگرانی و دلشوره هیچی نصیبم نشده
البته خودش ضرر می کنه چون اینقدر نازکه که فوری می شکنه
اونوقت من باید بشینم و تیکه تیکه جمع اش کنم و بندش بزنم
اخلاقشم یه جوریه که نمی خواد کسی از ماجرا باخبر بشه همه شو می ریزه تو خودش
این کارش حرصمو در می آره
توی همین ماجرای آخری بد جوری دلم شکسته ...
تا دلم نفهمیده برم سراغش و دلداریش بدم ...
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:36
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 410
چشم پدر هنوز به دنبال یوسف است قحطی گرفته دشت به دست سراب من
کابوس دیده ام، به خدا سخت تشنه ام شاید گذر کنی تو ز کنعان خواب من ...
شاعر آقای رضا کاظمی
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:38
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 390
قایقی خواهم ساخت
خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ کس نیست
که در آن بیشه ی عشق قهرمانان را از خواب بیدار کند
قایق از تور تهی و دل از آرزوی مروارید
هم چنان خواهم راند
نه به آبی ها دل خواهم بست
نه به دریا . پریانی که سر از خاک به در می آرند
و در آن تابش ماهیگیران
می فشانند فسون از سر گیسوهاشان
هم چنان خواهم راند
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره ها رو به تجلی باز است
بام ها جای کبوترهایی است
که به فواره ی هوش بشری می نگرند
دست هر کودک ده ساله ی شهر شاخه ی معرفتی است
مردم شهر به یک چینه چنان می نگرند
که به یک شعله به یک خواب لطیف
خاک موسیقی احساس تو را می شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می آید در باد
پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه ی چشمان سحر خیزان است
شاعران وارث آب و خرد و روشنی اند
پشت دریاها شهری است
قایقی باید ساخت
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط در 20:42
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 369
زار و بیمارغمم راحت جانی به من آر
در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگست
زابرو و غمزه او تیرو کمانی به من آر
منکران را هم از این می دوسه ساغر بچشان
وگر ایشان نستانند روانی به من آر
دلم از دست بشد دوش چو حافظ می گفت
کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:18
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 368
دور از نگاه دیگران تنها بگریم
برحال و روز این دل همرنگ مرداب
این دل که دور افتاده از دریا بگریم
چون نی به سوگ این من مرده بنالم
چون شمع قدری مردن خود را بگریم
جاری شو ای آه از دل من تا بنالم
بشکن دگر ای بغض شنگین تا بگریم
می خواهم امشب تا سحر بیدار باشم
بیدار باشم تا سحر اما بگریم...
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:17
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 361
شايد تب عشقی که شنيديم همين است
وقتی که به شک میرسی آغاز يقين است
اين زمزمهای بود که تلقين کنم: آری،
عشق است، همين است، همين است، همين است
خورشيد سفر کرده به اعماق وجودم،
يا پای خدايی که تويی روی زمين است؟
ای کاش نگوييد که کافر شدی، امروز،
من معتقدم عشق، تماميت دين است
يعنی اگر اينگونه سزاوار بهشتم
اين حقّ وجودیست که با عشق، عجين است
اين شعله ی سوزنده بهشتی ست مکرّر
«تا بوده چنين بوده و تا هست چنين است»
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:3
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 360
شاید سفر آن اولین گام است
آن اولین سنگینی یک کوه بر سینه
یا آن سکوت ممتد و سبقت گرفتن های پی در پی،
در جاده ای ناامن
که هر پیچ آن يك حلقه ی دام است.
شايد سفر تو باشی ای گرمای خنثای مكرر روی لب های پراكنده
شايد تو باشی
آی آينده .
سفر، دوباره ی راهی که زير پا ماندهست،
که ناگزيری آن از هميشهها ماندهست،
نشسته است به پايم که دست بردارم
از آشنايی دستت که بیصدا ماندهست
ميان اين همه بیراه و راه، چشمانت
ميان بُریست که از عشق تا خدا ماندهست
نرفته باز به سوی تو بازخواهم گشت
برای بردن آرامشم که جا ماندهست ...
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:3
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 359
سنگم مكن، مخواه كه از تو جدا شوم
من از تو روح يافتهام تا خدا شوم
من جمله نيست، بی تو ضميری معطل است
از خود به من خبر بده تا مبتدا شوم
گم می كنم دراين شب بی ماه، راه را،
رو كن به من كه گم شوم از خود رها شوم
در كوچههای رنگ، درنگ مرا ببخش
مس ماندهام، تو معجزه كن تا طلا شوم
دست مرا بگير كه میخواهم از زمين
ــ از دانه تا درخت شدن ــ با تو پا شوم
رازم، ولی اگر كه لب توست، راضیام،
تر كن! كه با ترانۀ تو برملا شوم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:2
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 358
گاه گم می كنم و گاه فراموش نسيم اگر نبود اين برگها را چه كسی به ياد درخت می آورد؟ گاه سرد می شوم و گاه خاموش خورشيد اگر نبود... صدايم از پنجره رد نمی شود در عايق چوبی اتاقم، در دوردستِ دريايی از مه گم، در انتهای خودم گم ماندهام. صدایم پنجرهام را نمی شكند تو نمی شنوی نمی شنوی ... عمر بر بادهای تند سوار است من درختم دميدن بهار از يادت خواهد رفت اگر درخت را در زمستان باغ را در قهقهۀ سرد كلاغ ها و برفها را بر قلهها فراموش كرده باشی.
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:1
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 357
چی بهتر از زمزمههای عاشقونه با تو؟
قسم به لحظهی اذون که دوس دارم صداتُ
به شوق پر کشیدنه که پا میشم دوباره
دلم یه ذره س واسه خورشید تو بیقراره
نذار تو موج بیکرانه گم بشم، صدام کن!
ساحل امن من شو از همهمهها جدام کن!
گاهی به گنجیشکا میگی تو گوش من صدات شَن
گاهی سکوت چشمهای، جاری آب روشن
یه روز تو ایووُن، توی بقبقوی یاکریمی
یه روز اذون ظهری از یه مسجد قدیمی
صدات میاد حتی اگه همهمهها نذارن
فرشتهها صدای خوبتُ برام میارن
چی بهتر از زمزمههای عاشقونه با تو
قسم به لحظهی اذون ، که دوس دارم صداتُ
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:0
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 356
و باید راه دوری تا دل یک مرد میپیمود
اگرچه قطره، اما با هزاران قطرۀ دیگر
یکی میشد، به دریا میرسید، آنگاه میآسود
نمیدانستم، اما دست من آن روز بر کاغذ
شبیه دستهای مرد جنگی بر مسلسل بود
من اینجا مینوشتم، زیر سقفی امن، بیوحشت
و او میخواند آنجا، لا به لای خاک، آتش، دود
نوشتم ... پاسخش آمد... نوشتم ... پاسخش آمد...
نوشتم باز ... اما ... خانه را پر کرد بوی عود...
اگرچه نام آن رزمنده یادم نیست، یادم هست،
که ابراهیمها بودند در آن آتش نمرود
پس از آن کوچها بر کوچهها ماندهست نامی چند
خدایا حرف بسیار است اما ... قافیه محدود
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 6:59
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 346
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 9:58
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 339
دلم سفر میخواد
تنها
زیارت یا طبیعت
یه جایی که هیچ آشنایی نباشه
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 21:29
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 336
خروش در کارگه کوزه گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه افتاده خموش
ناگه یکی کوزه بر اورد
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 21:26
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 323
هیچ صیادی
در جوی حقیری که به گودالی می ریزد
مرواریدی صید نخواهد کرد.
فروغ فرخزاد
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 21:3
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 322
خیزاب ها
ترانه آغاز بهار را
می پراکنند
واتانابه سووای ها
ترجمه قدرت الله ذاکری
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 21:2
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 317
آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار
رفت آن ثانیه های پر هیاهو
شکست آن لحظه های زیبا
و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس.من آرزو دارم ماهي قرمز بودم.
عاشقانه مرا مي خريدند.
يكي از همان ها كه به هيچ كس نمي گويند.
راستي
هر دو ماهي قرمز من مردن.
همين ديشب!!!!
و من هم چنان در حسرت ماهي قرمز...
.
.
.
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 20:39
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 306
مـیهــن مـــــــا، مـــیـهــن ویــرا ن مــــــــا
ا ي بــه فـــد ا ي تـــو، تـن و جـا ن مــــــــا
ا ز جـــفــــا ی دشمــــنا ن نـــابـکـــــــــا ر
زخـمی گـشــته جــــا ن تـــو و جـا ن مـــــــا
ا ي بــس کــس کــــــه بــنــــــا م د وســـتی
بازی کــرد، بـرعــزت و بـر شــأ ن مــــــــا
ســــا یــه ی بـرمــــا نکــرد هـمســا یــه ی
لقـمــه هـــا ي بـرگـرفـت ا ز خـوا ن مـــــــا
پـوست و گو شت ببـرید ه و می بین کـنـون
چـشـــم د وخـتــه بهـــر اســتخـوا ن مـــــــا
هــــر طبیــبی آ مــــــد و نـسـخـــــه نـــوشــت
غــافـل کـه چــه د رد و چــه د رمــا ن مــــا
چونکــه تشخـیص مي نکـرد ا صل مـرض
مــــا بـه ا و حـــیرا ن و او حــــیرا ن مــــــا
بـا هـمــه نسخـه، چـه ا ز شـرق و چـه غـرب
مـینمــایـد بـس محــا ل، د رمــا ن مــــــا
بـوده نـا ســور زخـــم تـو ا ي جـا ن، وطن؟
نـــه تـــرا د رمــا ن و نـــه د ر مـــا ن مـــــا
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:16
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 305
نامت مبارک است به یاران هم سفر
بی تو مباد خانه افغان هم سفر
شمعت چو آفتاب فروزان هم سفر
در هر شعور خفته شوی جان هم سفر
آزاد از تبعیض به انسان هم سفر
خون حیات به فکر جوانان هم سفر
الگوی عشق در خط و میدان هم سفر
باشد شعارت وحدت انسان هم سفر
آزاده باش در خط دوران هم سفر
حق گو حق شنو و با ایمان هم سفر
قامت بلند باش به میدان هم سفر
آزاد زی فدایت دل و جان هم سفر
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:15
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 304
جاده ها پر پیچ و خم
چشمها وحشت زده
دلها هراسان، کودکان گریان، مادران حیران
دنیا پر شده از نیرنگ و فریب
زمین از قعر گناه بر خود می لرزد
دلها گرفته
جانها به لب آمده
یکی به سویی می دود
یکی سخنی می گوید
مژده
مژده از آمدن توست
همه به دنبال تو می گردند
ناگهان زمین تکان می خورد
دنیا رنگ می بازد
و تو می آیی با نگاه سبزت
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:14
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 303
خفتگان سحر هنگام برخیز
وقت نیاز است
وقت طلبیدن
و من طالب آمدن توأم
روزها پی در پی می گذرندو جمعه ها می آیند
اما من در افق زندگیم
به دنبال تو به این سو و آن سو می گردم
و از تو خبری نیست
خورشید از آمدنت می گوید
زمین از وجود تو بر خود می بالد
و من هنوز در انتظار دیدنت
پس بیا
تا دلهای ما آرام بگیرد
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:13
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 290
شاخه گلي شكسته رودست تو اسيرم
اگه نيايي تو پيشم يك وقت ديدي ميميرم
محتاج يك نگاتم تا جون داري فداتم
محتاج يك نگا تم تركم كني مي ميرم
دست وپامو گم مي كنم وقتي نگا ه مي كني تو
نفس نفس هول مي كنم وقتي صدام مي كني تو
تو دفتر خاطرهام تو ذهن تو ارزو هام
عشق تو حك شده برام عشق تو حك شده برام
توتنهايي دارم مي سوزم
اشك چشامو ديدي بگو به چي رسيدي
از همه بي قراري مردم از چشم انتظاري
محتاج يك نگاتم تا جون دارم فداتم
مي دوني كه دوست دارم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:42
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 289
نشسته من
در تنهایی
و پرده های بسته ء سکوت
آنجا که دست هیچکس
به روئیاهای بیمارم نمی رسد
...
و خداوند
که در شریان زنده ء هستی
برای دخترک سوگوار قصه
که شک دارد می خواهد زنده باشد
هدیه می فرستد
و صدای مکرر زنگ در
و پستچی درونی
که گلهای رنگ رنگ را
از بس به این آدرس متروک آورده
به زودی نا امید خواهد شد
...
آنجا که ترس بزرگتر از لذت است
آرزوهایم را
در باغچه خاک می کنم
...آنجا که درد ، فاصله اش با شک پر شده است
آوه من می ترسم معشوق
دستهای خالی ام را می جویند
چشم های هراسیده ئ طبیعت
و من
دلایل زیستنم
گم شده اند .
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:39
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 287
وقتی که راضی است به مرگم
روح
می نشانمش مقابلم
تا درک کنیم هر دو
که بی آرزو های قدیمی هم
می شود هنوز به ماندن تن داد
به او بگویید
گلبرگهای مرا
به بادهای بهاری بسپارد
تا بعد از اینهمه وقت
تجربه کنیم
دوست داشته شدن را .
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:37
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 286
تا برایت بگویم
و قصه چنین بود
که دل را
پیش از این به هر چه رسید دخیل بستیم
تا اکنون
که بیش از اینها زیر بار نمی رود
.
وابستگی را
و اعتماد را
در بسته های رنگی هدیه اش کن
تا بشنوی که:
آدم عاقل را مار ،
از یک سوراخ
دو بار نمی گزد.
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:37
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 283
دادگاه
و من همیشه مجرم
و تو همیشه قاضی
پس حکم کن
که متهم
تنها دنیا های دون را شناخته بود
...
همین جا همین گوشه
بده تیر بارانم کنند
نیش و کنایه هایت .
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:34
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 280
آنجا که بهار
دو روز بیشتر نبود
خورشید
پوستم را می سوزاند
که احساس کنم
...
تا دستم را بگذارم بر پیشانی
مگر افقهای دور تر را
در همین نزدیکی
ببیند چشمهایم
...
دیروز
رفتم درختی را دیدم
که هر سال منتظر می ایستد تا دختر کوچولو
به او آنقدر عشق بدهد که جوانه بزند
آنجا که جریان مقدس بودن
در مدار دایره ایی سریعش
بودن را می رویاند
...
باور کن
برای اولین بار ها
تازه دارم می فهمم
زنده ام .
و نفس ...مثل سکسکه های کوچولوی خنده آور
هر بار متعجبم می کند .
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:32
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 279
که من هنوز زنده ام
جایی که نبضم
در نگاه های فرشته ء کوچولوی برکت
می درخشد
...
هنوز نرسیده
از سیبهای سرخ مستم کن
و بخواه
بنویسم
شعری که در حظور تو
در من ریشه بدواند .
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:31
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 277
اینجا که فصل رویش من دارد زرد می شود
من
زیستنم را
آراسته بودم
تا تو
در لبخند های متوالی
تمام معنی ِ بودن را
با من
درست چشم در چشم
برقصی
...
نه نه
پایان قصه نباید این می بود
من هنوز
داشتنت را
حتی تجربه نکرده بودم
به خدا بگو
به همان خدایی که سر سفره شکر کردی
من از تو
و از نگاه هایت هنوز سیراب نبودم
آه
یکی از خدا بپرسد این بازی بس نیست؟؟؟؟
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:30
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 272
پیش از این رفته بودیم
پیش از آنکه گل سرخی بروید از دامن مان
پیش از آنکه کنار صندلیهای خالی جفت به جفت هم بنشینیم
و با سلامی یکدیگر را وداع کنیم
می خواستیم گذر کنیم
بی مقصد نبوده این سفر
که صدایمان پر بود از اهالی سرخ این باغچه
و ترانه ای که سروده بودیم
و رقصیدیم میان آواز ایل
در دست چین تنهایی ها یمان
ناگاه سر خورد شاخه ای گندم
با نگاهمان پرسیدیم راز اهالی باغچه را
اما ندیدیم گندمی را که جوانه زد در سرزمین ایل
و پرستو به وسعت بالهایش رفت
دیاری را که پر از پرسه های این اهالی ست
و ما که در وداع فردایمان
هم اینک سلامی گفته ایم.
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:40
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 269
شدم مایوس وگشتم زار که تا کی نالم ای باقی
جدا از پرده اسرار دوان سو یی روان سو یی
بگشتم روزو شب تنها به دنبال تو ای ناجی
ز این ان گز شتم من شدم تنها ی شیدایی
رها کردم زمین را من دعا کردم که بگزاری
شوم اواره کویت رسم بر وصل زیبایی
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:36
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 268
گر دش ایام شدو من منم زان که دگر هیچ ندانم کیم
گاه زنم چرخ به دورفلک تا که شوم وصل جمال ملک
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:35
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 257
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:39
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 256
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:39
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 254
امشب در بيكران دلم برايت شمع روشن كردم
و نذر كردم تا ذوب شدن همه شمعها آنقدر ببوسمت كه براي هر دومان بس باشد
نذر كردم اگر هميشه بخندي
هر شب يك گل نيلوفر كنار شمعها بگذارم
نذر كردم اگر دوستم داشته باشي
مثل پروانه باشم برايت
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:38
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 252
تنم را به وزش باد مي سپارم
و از حجم اكسيژن هوا نفس مي كشم
خودم را از تمام لحظه ها پر و خالي مي كنم
مي گذارم آنقدر باد در موهايم بوزد
تا تارهايش همه دانه دانه شود
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:37
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 251
صداي باران در ارامش بكر شب
زيباترين ترانه اي است
كه شب سروده است
.
.
.
در پناه اين شب بيكران
با ترانه باران آرام مي گيرم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:36
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 249
خرده ریزه های قلبم را جمع می کنم
شكلش نا متقارن است
سعي مي كنم شبيه چيزي شود
اما انگار شكل نمي پذيرد
قلب جيوه اي ام را در تنگي ميريزم
قلب جيوه اي ام را در تنگي بلورين مي ريزم
تا بتوانم هميشه نگاهش كنم
تنگ بلورين قلبم را در گوشه اي امن مخفي مي كنم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:35
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 248
من زندگي ام را دوست دارم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:34
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 246
آرزو مي كنم
و
صبر می کنم
تا وقتش بشود
شايد سال ها بگذرد
آن قدر که دیگر نباشم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:32
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 244
می جنگند
سالهاست ...که می جنگند ...
فکر میکنی
کدام برندهء خوشبخت
بیشتر ... نه! بهتر
گل خواهد کرد
فرداها
ذهن آب خلیج فارس را ؟!
برای سالروز مرگ سهراب حوالی روز ملی خلیج فارس
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:8
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 243
از دست عزیزان چه بگویم گلهای نیست
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:57
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 241
در این دنیا کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:53
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 240
بودیم وکسی پاس نمیداشت که هستیم
باشد که نباشیم و بدانند که بودیم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:53
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 224

سر دفتر عالم معناي عشق است
سر بيت قصيده ي جواني عشق است
اي انكه خبر نداري از عالم عشق
اين نكته بدان كه زندگاني عشق است
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 15:10
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 216

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگر اغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند
منبع وبلاگ جهان انديشه ي خداست
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:37
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 215
آنقدر داغ است بازاز مکافات عمل
دل اگر بینا بود هر روز روز محشر است
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:36
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 183
دلم خون شد از این افسرده پاییز
از این افسرده پاییز غم انگیز
غروبی سخت محنت بار دارد
همه درد است و با دل کار دارد
شرنگ افزای رنج زندگانی ست
غم او چون غم من جاودانی ست
افق در موج اشک و خون نشسته
شرابش ریخته جامش شکسته
گل و گلزار را چین بر جبین است
نگاه گل نگاه واپسین است
پرستوهایی وحشی بال در بال
امید مبهمی را کرده دنبال
نه در خورشید نور زندگانی
نه در مهتاب شور شادمانی
فلق ها خنده بر لب فسرده
سفق ها عقده در هم فشرده
کلاغان می خروشند از سر کاج
که شد گلزار ها تاراج تاراج
درختان در پناه هم خزیده
ز روی بامها گردن کشیده
خورد گل سیلی از باد غضبنک
به هر سیلی گلی افتاده بر خک
چمن را لرزه ها در تار و پود است
رخ مریم ز سیلی ها کبود است
گلستان خرمی از یاد برده
به هر جا برگ گل را باد برده
نشان مرگ در گرد و غبار است
حدیث غم نوای آبشار است
چو بینم کودکان بینوا را
که می بندند راه اغنیا را
مگر یابند با صد ناله نانی
در این سرمای جان فرسا مکانی
سری بالا کنم از سینه کوه
دلم کوه غم و دریای اندوه
اهم می شکافد آسمان را
مگر جوید نشان بی نشان را
به دامانش درآویزد به زاری
بنالد زینهمه بی برگ و باری
حدیث تلخ اینان باز گوید
کلید این معما باز جوید
چه گویم بغض می گیرد گلویم
اگر با او نگویم با که بگویم
فرود اید نگاه از نیمه راه
که دست وصل کوتاهست کوتاه
نهیب تند بادی وحشت انگیز
رسد همراه بارانی بلاخیز
بسختی می خروشم های باران
چه می خواهی ز ما بی برگ و باران
برهنه بی پناهان را نظر کن
در این وادی قدم آهسته تر کن
شد این ویرانه ویرانتر چه حاصل
پریشان شد پریشان تر چه حاصل
تو که جان می دهی بر دانه در خک
غبار از چهر گل ها می کنی پک
غم دل های ما را شستشو کن
برای ما سعادت آرزو کن
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:34
|
| موضوع:شعر 2
مطلب شماره: 182
بشنو همسفر من
از اين قصهء تلخ راه دشوار
ای تو تك چراغ اين شب تار
اين كه گذشتن از كنار قصه ها نيست
اين كه یه تصوير از سقوط آدما نيست
ما بی تفاوت به تماشا ننشستيم
ما خود درديم اين نگاهی گذرا نيست
سفر چه تلخه در امتداد اندوه
حس كردن مرگ لحظهء ويرانی كوه
همپای هر بغض شكستن و چكيدن
از درد غربت بی صدا فرياد كشيدن
بشنو همسفر من
با هم رهسپار راه درديم
با هم لحظه ها را گريه كرديم
ما در صدای بی صدای گريه سوختيم
ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختيم
از مخمل درد به تن عشق جامه دوختيم
تا عجز خود را با هم و بی هم شناختيم
تنهایی رفتيم به عجز خود رسيديم
با هم دوباره طعم تنهایی چشيديم
شايد در اين راه اگر با هم بمانيم
وقت رسيدن شعر خوشبختی بخوانيم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:30
|
| موضوع:شعر 2