
براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:+18 در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
لطفا این مطالب را بخوانید...
1-اگر نرم افزاری را احتیاج داشتید تو نظرات همین پست بگین حداکثر
توی دو روز در قسمت کناری صفحه در بلوک "لینک مستقیم دانلود"
لینک مستقیمش رو براتون میگذارم.
2-هر مطلبی که احتیاج داشتید لطفا توی نظرات اعلام کنید تا در وب
قرار بدم حتی مطالب نایاب.
3-اگر تمایل به تبادل لینک داشتید ابتدا ما را با نام "همه چیزستان"
لینک کنید و خبر دهید تا در عرض حد اکثر دو روز شما را لینک کنم
(بازدیدهای من هر روز در حدود4000 به طور میانگین است.)
4-برای بهبود این وب اگر انتقاد یا پیشنهادی داشتید لطفا در قسمت
نظرات بیان کنید
5-پل های ارتباطی ما از طریق نظرات همین پست اول یا شماره
اس ام اس 09132036940 و یا پست الکترونیک
gogolyesfahan@gmail.com
میباشد.
با تشکر
مدیریت وبلاگ
این سایت تحت پوشش بخش مبارزه با جرایم و مفاسد اینترنتی جمهوری اسلامی ایران به شماره مجوز 5546می باشد و قوانین فیلترینگ در آن رعایت می گردد.www.ipd.sv.tcْ
نظر فراموش نشه!!!
شعر1![]()
نرم افزار(قسمت اول)![]()
ادبیات ایران![]()
ادبیات جهان![]()
مذهبی![]()
اینترنت هوشمند![]()
جملات بزرگان![]()
تبادل بنر لینک و لوگو![]()
مشخصات من![]()
سوالات امتحانی![]()
ترفند هک![]()
ترفند ویندوز![]()
موبایل![]()
تاریخ ایران و جهان![]()
کد های مخفی نوکیا![]()
عکس های مختلف![]()
عاشقانه ها![]()
در خواست های شما![]()
اجتماعی![]()
جوک و اس ام اس![]()
چیزای جالب![]()
اصفهان من![]()
نکات خیره کننده علمی![]()
کلیپ ها![]()
اخبار وبلاگ![]()
سایر![]()
ارتباط با من![]()
پول![]()
<عکس های من و شما>![]()
<راهنمایی برای همکاری>![]()
رونوشت اشعار داریوش![]()
کلمات کلیدی جست و جو![]()
ترفند اینترنت![]()
سیاسی![]()
شعر 2![]()
شعر 3![]()
شعر 4![]()
کدهای جاوا![]()
فوتبال ایران و جهان![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
حکایت ها و داستان ها![]()
لینک باکس ها![]()
داستان کوتاه![]()
مطالب علمی![]()
مطالب علمی![]()
مطالب علمی![]()
جملات بزرگان![]()
جملات بزرگان![]()
جملات بزرگان![]()
کدهای جاوا اسکریپ![]()
کدهای جاوا اسکریپ![]()
نرم افزارهای هک![]()
تحقیقات(در همه ی موارد)![]()
مقالات![]()
قالب بلگفا![]()
قالب بلگفا![]()
وبلاگ نویسی![]()
پزشکی بهداشتی![]()
موبایل(همه مدل ها)![]()
اخبار![]()
آهنگ های ایرانی![]()
نرم افزار ( قسمت دوم)![]()
نرم افزار (قسمت سوم)![]()
اینترنت![]()
کتابخانه الکترونیک![]()
المپیک 2008 پکن![]()
المپیک 2008 پکن![]()
آموزش html![]()
آموزش های کاربردی![]()
آموزش فوتوشاپ![]()
ترفندهاي ويـنـدوز![]()
ترفندهاي ياهو![]()
كتاب هاي آموزشي![]()
مركز دانلود![]()
فونت![]()
ترینر و سیو بازی ها![]()
اخبار جدید تیم محبوبم سپاهان![]()
کد موزیک درخواستی![]()
کد موزیک درخواستی![]()
اخبار![]()
اخبار![]()
اخبار![]()
سایر![]()
سایر![]()
سایر![]()
آموزش کامل اینترنت در1000پست![]()
آموزش کامل اینترنت در1000پست![]()
آموزش کامل اینترنت در1000پست![]()
ترفند ویندوز![]()
ترفند ویندوز![]()
ترفند ویندوز![]()
کتاب برای موبایل![]()
کتاب برای موبایل![]()
مرداد 1390
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
مطلب شماره: 1626
چرا از مرگ ميترسيد؟
چرا زين خواب جان آرامِ شيرين روي گردانيد؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه ميدانيد؟
ـ مپنداريد بوم نا اميدي باز،
به بامِ خاطرِ من ميکند پرواز،
مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است.
مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است ـ
مگر مِي، اين چراغِ بزمِ جان مستي نمي آرد؟!
مگر افيونِ افسونکار
نهالِ بيخودي را در زمينِ جان نمي کارد؟
مگر اين مِي پرستي ها و مستي ها
براي يک نفس آسودگي از رنجِ هستي نيست؟
مگر دنبال آرامش نميگرديد؟
چرا از مرگ ميترسيد؟
کجا آرامشي از مرگ خوشتر کس تواند ديد؟
مِي و افيون فريبي تيزبال و تند پروازند
اگر درمان اندوهند،
خماري جانگزا دارند.
نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد
خوش آن مستي که هشياري نمي بيند!
چرا از مرگ ميترسيد؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه ميدانيد؟
بهشت جاودان آنجاست.
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خوابِ ابد، در بستر گلبويِ مرگ مهربان، آنجاست!
سکوتِ جاوداني پاسدارِ شهرِ خاموشي ست.
همه ذرات هستي، محو در رويايِ بي رنگِ فراموشي ست.
نه فريادي، نه آهنگي، نه آوايي،
نه ديروزي، نه امروزي، نه فردايي،
جهان آرام و جان آرام.
زمان در خوابِ بي فرجام،
خوش آن خوابي که بيداري نمي بيند!
سر از بالينِ اندوهِ گِرانِ خويش برداريد
در اين دوران که از آزادگي نام و نشاني نيست
در اين دوران که هر جا « هرکه را زر در ترازو،
زور در بازوست»
جهان را دستِ اين نا مردمِ صد رنگ بسپاريد
که کام از يکدگر گيرند و خونِ يکدگر ريزند
درين غوغا فرو مانند و غوغاها بر انگيزند.
سر از بالينِ اندوهِ گِرانِ خويش برداريد
همه، بر آستانِ مرگِ راحت سر فرود آريد
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه ميدانيد؟
چرا زين خوابِ جان آرامِ شيرين روي گردانيد؟
چرا از مرگ ميترسيد؟!
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 17:28
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 1598
گرگها خوب بدانند در این ایل قریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
دکتر زهرا رهنورد
البته من طرفدار حزب این خانم و همسرش نیستم و فقط برای زیبایی
شعر این را گذاشته ام.
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 12:11
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 1566
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم كوزهگر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او يكريز و پي در پي
دم گرم و چموش خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفتهتر سازد
بدينسان بشكند در من
سكوت مرگبارم را ...
( دكتر علي شريعتي )
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:24
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 1537
آه ازین فکر خریت ساز ما
عرعر خر گشته این آواز ما
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:10
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 1032
باز هم من ماندم و خلوتي سرد
خاطراتي ز بگذشته اي دور
ياد عشقي كه با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روي ويرانه هاي اميدم
دست افسونگري شمعي افروخت
مرده اي چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله كردم كه اي دوست،اين اوست
در دلم از نگاهش هراسي
خنده اي بر لبانش گذر كرد
كاي هوسران مرا مي شناسي؟
قلبم از فرط اندوه لرزيد
واي بر من كه ديوانه بودم
واي بر من كه من كشتم او را
وه كه با او چه بيگانه بودم
او به من دل سپرد و بجز رنج
كي شد از عشق من حاصل او؟
با غروري كه چشم مرا بست
پا نهادم بروي دل او
من به او رنج و اندوه دادم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من خدايا خدايا
من به آغوش گورش كشاندم
در سكوت لبم ناله پيچيد
شعله شمع مستانه لرزيد
چشم من از دل تيرگي ها
قطره اشكي در آن چشم ها ديد
همچو طفلي پشيمان دويدم
تا كه در پايش افتم به خواري
تا بگويم كه ديوانه بودم
مي تواني به من رحمت آري؟
دامنم شمع را سرنگون كرد
چشمها در سياهي فرو رفت
ناله كردم مرو صبر كن صبر
ليكن او رفت،بي گفتگو رفت
واي بر من كه ديوانه بودم
من به خاك سياهش نشاندم
واي بر من كه من كشتم او را
من به آغوش خاكش كشاندم...![]()
فروغ فرخزاد
دفتر شعر اسير
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 10:12
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 1005
ترجمه از احمد شاملو به آرامی آغاز به مردن ميكنی به آرامی آغاز به مردن ميكنی به آرامي آغاز به مردن ميكنی تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی امروز كاری كن!
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . .. .،
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 11:47
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 865
در اين سراي بي كسي، كسي به در نمي زند
به دشت پرملال ما، پرنده پر نمي زند
يكي زشب گرفتگان، چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب، در سحر نمي زند
نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين، سپيده سر نمي زند
گذرگهي است پرستم، كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا، به رهگذر نمي زند
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو كه هيچ كس ندا، به گوش كر نمي زند
نه سايه دارم ونه بر، بيفكنندم وسزاست
اگر نه بر درخت تر، كسي تبر نمي زند
( هوشنگ ابتهاج متخلص به سايه )
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 16:42
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 765
زندگي بي عشق مرگ است .
مرگ بر اين زندگي .
زنده باد عاشق پرستي.
زنده باد اين زندگي
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 8:28
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 745
بعد از آن ديوانگي ها ‚ اي دريغ
باورم نايد كه عاقل گشته ام
گوييا او مرده در من كاينچنين
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آيينه مي پرسم ملول
چيستم ديگر بچشمت چيستم ؟
ليك در آينه مي بينم كه واي
سايه اي هم زانچه بودم و نيستم
همچو آن رقاصه هندو بناز
پاي ميكوبم ولي بر گور خويش
وه كه با صد حسرت اين ويرانه را
روشني بخشيده ام از نور خويش
ره نميجويم بسوي شهر روز
بيگمان در قعر گوري خفته ام
گوهري دارم ولي آن را ز بيم
در دل مردابها بنهفته ام
مي روم ... اما نميپرسم ز خويش
ره كجا ... ؟ منزل كجا ...؟ مقصود چيست ؟
بوسه مي بخشم ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست
او چو در من مرد نا گه هر چه بود
در نگاهم حالتي ديگر گرفت
گوييا شب با دو دست سرد خويش
روح بي تاب مرا در بر گرفت
آه ... آري ... اين منم ... اما چه سود
او كه در من بود ديگر نيست نيست
مي خروشم زير لب ديوانه وار
او كه در من بود آخر كيست كيست ؟
"فروغ فرخزاد"
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 13:24
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 707
آب را گل نکنیم:
در فرو دست انگار، کفتری میخورد آب.
یا که در بیشه دور سیره ای پر میشوید.
یادر آبادی ، کوزه ای پر می گردد.
آب را گل نکنیم:
شاید این آب روان میرود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.
دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده درآب.
زن زیبایی آمد لب رود.
آب را گل نکنیم:
روی زیبا دوبرابر شده است
چه گوارا این آب!
چه زلال این رود!
مردم بالا دست ، جه صفایی دارند!
چشمه هاشان جوشان ، گاو هاشان شیرافشان باد!
من ندیدم دهشان،بی گمان پای چپرها شان جا پای خداست.
ماهتاب آنجا ، می کند روشن پهنای کلام.
بی گمان در ده بالا دست ، چینه ها کوتاه است.
بیگمان آنجا آبی، آبی است.
غنچه ای می شکفد اهل ده با خبرند.
چه دهی باید باشد!
کوچه باغش پر موسیقی باد!
مر دمان سر رود ، آب را می فهمند.
گل نکردندش ما نیز
آب را کل نکنیم.
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 22:42
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 690
دردیست به جانم تو به درمان برسانم
آشفته ام و باز به سامان برسانم
نی طاقت دوری و دمی تاب و صبوری
ای عشق تو تا منزل جانان برسانم !
* * *
خط بطلان همه بر صفحه تقدیر کشم
تو و این بار غم عشق به زنجیر کشم
آتش افتد به همه عالم و آدم گر من
گوشه ای از غم دوریت به تصویر کشم !
(ارغوان)
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:35
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 686
دست در دست تو من زنده شدم
با نفس های تو پاینده شدم
زانوی غم به بغل بود مرا
گریه بودم به خدا خنده شدم ...
(ارغوان)
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:33
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 685
چندیست که بیمار وفایت شده ام
در بستر غم چشم به راهت شده ام
این را تو بدان اگر بمیرم روزی
مسئول تویی که من فدایت شده ام
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:24
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 634
وقتی شب موهایت چکه چکه می شود
روی پاهای کوچه
حلقه ی موهایت را در انگشتان ماه می کنم
تورا به عقد خودم
نه ، به عقد سیب
که دارد می افتد از تمام درخت های جهان
**
چقدر سنگ ذدیم به درخت کودکی امان
با همین گنجشک ها
می افتی جلوی بزرگی امان
پشیمانم
از این همه ثانیه های مرده در آبستن ام آمده اند
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 10:7
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 511
امشب از چشم تو دارم، طلب جام دگر
تا که صبحی رسد از رفتن یک شام دگر
ابر و باد و مه و خورشید که بر کام من اند
بی حد از این همگان ، می طلبم کام دگر
گر چه در بی خبری بود ، که آرام شدیم
با تو امروز گرفتم ، پی آرام دگر
آتشم زن به سراپای وجود از سر مهر
تا که در آتش عشقت ، بپزد خام دگر
من رضا بودم و کامی لقبم بود ، ولی
با تو در عشق تو دارم، لقب و نام دگر
بهتر آن است مسلمانی اسلام دگر
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:17
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 508
روزگاری است ، گرفتار شبیم
سنگ چینی سر دیوار شبیم
پادشاهیم، ولی بنده ترین
سر فرازیم، ولی خوار شبیم
نت نویسیم ، که هر شام و سحر
پی تحریر نت تار شبیم
هیچ کس امداد کسی هیچ نکرد
زیر پا مانده ی آوار شبیم
نازنین، بی نظرت امشب سرد
بی گمان ما، به سر دار شبیم
ای طبیب مرض شب زدگی
نسخه بنویس ، که بیمار شبیم
تا نفهمیم که تکرارشبیم
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:14
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 501
من همیشه در این مانده بودم
که باید یکی را
درست دم در ِ آنجا که تولد شکل می گیرد
می گذاشتند
که جلوی بعضی خدایان و خدای زادگانی که اشتباهی اینجا متولد شدند را
بگیرد و برگرداند به سلولهایشان
متاسفانه بعضی هاشان
بعد از چهل پنجاه سال زیستن
یاد گرفته اند خودشان را
از ژاکت خفتشان
آزاد کنند .
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:45
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 499
دل
که اگر به این درد نخورد
باید به دریا انداخت .
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:44
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 497
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:40
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 492
ز دست دیده و دل هردو فریاد
که هرچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش زفولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:36
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 470
به دست شانه کنم رلف دانه دانه ی تو
خوش ان زمان که بیایی چوگل به خانه ی من
کشم چو بلبل شیدا زدل ترانه ی تو
بیا ! بیا! که شب وروز این دل مسکین
به هر بهانه بگیرد زمن بهانه ی تو
تویی کبوتر زیبای آسمان دلم
بود زجان ودل ریشم آب ودانه ی تو
خوش ان زمان که بیایم به کویت ای دلبر
زاشک دیده کنم تر ، زمین خانه ی تو
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:50
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 469
هنوز از گل باغ تو دانه ای باقی است
برای آتش عشقم زبانه ای باقی است
به تاروپود تن خسته و تب الودت
قسم ، که بهر دل من بهانه ای باقی است
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:49
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 465
می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:47
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 464
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زادو فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور وتنها بمیرد
در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:47
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 448
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید![]()
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 8:45
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 403
خسته و در به در شهر غمم شبم از هرچی شبه سیاه تره (داریوش)
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:30
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 401
صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست گوهر هر كس ازين لعل تواني دانست
قدر مجموعه گل مرغ چمن داند و بس كه نه ر كو ورقي خواند معاني دانست
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:27
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 400
منتظران را به لب آمد نفس
ای شه خوبان تو به فریاد رس
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:26
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 399
|
بیا که رایت منصور پادشاه رسید نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید.
جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت کمال عدل به فریاد دادخواه رسید |
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:26
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 398
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود گر تو بيداد كني شرط مروت نبود
ما جفا زا تو نديديم و تو خود مپسندي آنچه در مذهب ارباب فتوت نبود
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:25
|
| موضوع:شعر 4
مطلب شماره: 397
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست که مونس دم صبحم دعای دولت توست
سرشک من که ز طوفان نوح دست برد ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست
[لينك مطلب]
نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:25
|
| موضوع:شعر 4