تبليغاتX
+18
منوي اصلي

با سلام
لطفا این مطالب را بخوانید...
1-اگر نرم افزاری را احتیاج داشتید تو نظرات همین پست بگین حداکثر
توی دو روز در قسمت کناری صفحه در بلوک "لینک مستقیم دانلود"
لینک مستقیمش رو براتون میگذارم.
2-هر مطلبی که احتیاج داشتید لطفا توی نظرات اعلام کنید تا در وب
قرار بدم حتی مطالب نایاب.
3-اگر تمایل به تبادل لینک داشتید ابتدا ما را با نام "همه چیزستان"
لینک کنید و خبر دهید تا در عرض حد اکثر دو روز شما را لینک کنم
(بازدیدهای من هر روز در حدود4000 به طور میانگین است.)
4-برای بهبود این وب اگر انتقاد یا پیشنهادی داشتید لطفا در قسمت
نظرات بیان کنید
5-پل های ارتباطی ما از طریق نظرات همین پست اول یا شماره
اس ام اس 09132036940 و یا پست الکترونیک
gogolyesfahan@gmail.com
میباشد.

با تشکر
مدیریت وبلاگ


این سایت تحت پوشش بخش مبارزه با جرایم و مفاسد اینترنتی جمهوری اسلامی ایران به شماره مجوز 5546می باشد و قوانین فیلترینگ در آن رعایت می گردد.www.ipd.sv.tcْ
نظر فراموش نشه!!!

ساعــــت

موضوعات

شعر1
نرم افزار(قسمت اول)
ادبیات ایران
ادبیات جهان
مذهبی
اینترنت هوشمند
جملات بزرگان
تبادل بنر لینک و لوگو
مشخصات من
سوالات امتحانی
ترفند هک
ترفند ویندوز
موبایل
تاریخ ایران و جهان
کد های مخفی نوکیا
عکس های مختلف
عاشقانه ها
در خواست های شما
اجتماعی
جوک و اس ام اس
چیزای جالب
اصفهان من
نکات خیره کننده علمی
کلیپ ها
اخبار وبلاگ
سایر
ارتباط با من
پول
<عکس های من و شما>
<راهنمایی برای همکاری>
رونوشت اشعار داریوش
کلمات کلیدی جست و جو
ترفند اینترنت
سیاسی
شعر 2
شعر 3
شعر 4
کدهای جاوا
فوتبال ایران و جهان
حکایت ها و داستان ها
حکایت ها و داستان ها
حکایت ها و داستان ها
حکایت ها و داستان ها
لینک باکس ها
داستان کوتاه
مطالب علمی
مطالب علمی
مطالب علمی
جملات بزرگان
جملات بزرگان
جملات بزرگان
کدهای جاوا اسکریپ
کدهای جاوا اسکریپ
نرم افزارهای هک
تحقیقات(در همه ی موارد)
مقالات
قالب بلگفا
قالب بلگفا
وبلاگ نویسی
پزشکی بهداشتی
موبایل(همه مدل ها)
اخبار
آهنگ های ایرانی
نرم افزار ( قسمت دوم)
نرم افزار (قسمت سوم)
اینترنت
کتابخانه الکترونیک
المپیک 2008 پکن
المپیک 2008 پکن
آموزش html
آموزش های کاربردی
آموزش فوتوشاپ
ترفندهاي ويـنـدوز
ترفندهاي ياهو
كتاب هاي آموزشي
مركز دانلود
فونت
ترینر و سیو بازی ها
اخبار جدید تیم محبوبم سپاهان
کد موزیک درخواستی
کد موزیک درخواستی
اخبار
اخبار
اخبار
سایر
سایر
سایر
آموزش کامل اینترنت در1000پست
آموزش کامل اینترنت در1000پست
آموزش کامل اینترنت در1000پست
ترفند ویندوز
ترفند ویندوز
ترفند ویندوز
کتاب برای موبایل
کتاب برای موبایل

آرشيو
لوگو دوستان
آمار


»تعداد بازديدها:

  AddThis Feed Button


تبليغات


توجه: قبل از اينكه بنر خود را براي ما بفرستيد بنر ما را در وب خود قرار دهيد.

چرا از مرگ ميترسيد؟

مطلب شماره: 1626

چرا از مرگ ميترسيد؟

چرا زين خواب جان آرامِ شيرين روي گردانيد؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه ميدانيد؟

ـ مپنداريد بوم نا اميدي باز،

به بامِ خاطرِ من ميکند پرواز،

مپنداريد جام جانم از اندوه لبريز است.

مگوييد اين سخن تلخ و غم انگيز است ـ

مگر مِي، اين چراغِ بزمِ جان مستي نمي آرد؟!

مگر افيونِ افسونکار

نهالِ بيخودي را در زمينِ جان نمي کارد؟

مگر اين مِي پرستي ها و مستي ها

براي يک نفس آسودگي از رنجِ هستي نيست؟

مگر دنبال آرامش نميگرديد؟

چرا از مرگ ميترسيد؟

کجا آرامشي از مرگ خوشتر کس تواند ديد؟

مِي و افيون فريبي تيزبال و تند پروازند

اگر درمان اندوهند،

خماري جانگزا دارند.

نمي بخشند جان خسته را آرامش جاويد

خوش آن مستي که هشياري نمي بيند!

چرا از مرگ ميترسيد؟

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه ميدانيد؟

بهشت جاودان آنجاست.

جهان آنجا و جان آنجاست

گران خوابِ ابد، در بستر گلبويِ مرگ مهربان، آنجاست!

سکوتِ جاوداني پاسدارِ شهرِ خاموشي ست.

همه ذرات هستي، محو در رويايِ بي رنگِ فراموشي ست.

نه فريادي، نه آهنگي، نه آوايي،

نه ديروزي، نه امروزي، نه فردايي،

جهان آرام و جان آرام.

زمان در خوابِ بي فرجام،

خوش آن خوابي که بيداري نمي بيند!

سر از بالينِ اندوهِ گِرانِ خويش برداريد

در اين دوران که از آزادگي نام و نشاني نيست

در اين دوران که هر جا « هرکه را زر در ترازو،

زور در بازوست»

جهان را دستِ اين نا مردمِ صد رنگ بسپاريد

که کام از يکدگر گيرند و خونِ يکدگر ريزند

درين غوغا فرو مانند و غوغاها بر انگيزند.

سر از بالينِ اندوهِ گِرانِ خويش برداريد

همه، بر آستانِ مرگِ راحت سر فرود آريد

چرا آغوش گرم مرگ را افسانه ميدانيد؟

چرا زين خوابِ جان آرامِ شيرين روي گردانيد؟

چرا از مرگ ميترسيد؟!

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 17:28 | | موضوع:شعر 4

شعر

مطلب شماره: 1598

گرگها خوب بدانند در این ایل قریب
گر پدر مرد تفنگ پدری هست هنوز

گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره چوبی پسری هست هنوز

آب اگر نیست نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

دکتر زهرا رهنورد

البته من طرفدار حزب این خانم و همسرش نیستم و فقط برای زیبایی

شعر این را گذاشته ام.

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 12:11 | | موضوع:شعر 4

شعر

مطلب شماره: 1566

نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهد شد

 

                  نمي‌خواهم بدانم كوزه‌گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

 

                                        ولي بسيار مشتاقم

 

كه از خاك گلويم سوتكي سازد

 

گلويم سوتكي باشد به دست كودكي گستاخ و بازيگوش 

 

  و او يكريز و پي در پي

 

دم گرم و چموش خويش را بر گلويم سخت بفشارد

 

و خواب خفتگان خفته را آشفته‌تر سازد

 

بدينسان بشكند در من

 

سكوت مرگبارم را ...

 

( دكتر علي شريعتي )

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:24 | | موضوع:شعر 4

نظر شما چیه؟؟؟

مطلب شماره: 1537

آه ازین فکر خریت ساز ما

               عرعر خر گشته این آواز ما

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:10 | | موضوع:شعر 4

رويا

مطلب شماره: 1032

 

باز هم من ماندم و خلوتي سرد

خاطراتي ز بگذشته اي دور

ياد عشقي كه با حسرت و درد

رفت و خاموش شد در دل گور

 

روي ويرانه هاي اميدم

دست افسونگري شمعي افروخت

مرده اي چشم پر آتشش را

از دل گور بر چشم من دوخت

 

ناله كردم كه اي دوست،اين اوست

در دلم از نگاهش هراسي

خنده اي بر لبانش گذر كرد

كاي هوسران مرا مي شناسي؟

 

قلبم از فرط اندوه لرزيد

واي بر من كه ديوانه بودم

واي بر من كه من كشتم او را

وه كه با او چه بيگانه بودم

 

او به من دل سپرد و بجز رنج

كي شد از عشق من حاصل او؟

با غروري كه چشم مرا بست

پا نهادم بروي دل او

 

من به او رنج و اندوه دادم

من به خاك سياهش نشاندم

واي بر من خدايا خدايا

من به آغوش گورش كشاندم

 

در سكوت لبم ناله پيچيد

شعله شمع مستانه لرزيد

چشم من از دل تيرگي ها

قطره اشكي در آن چشم ها ديد

 

همچو طفلي پشيمان دويدم

تا كه در پايش افتم به خواري

تا بگويم كه ديوانه بودم

مي تواني به من رحمت آري؟

 

دامنم شمع را سرنگون كرد

چشمها در سياهي فرو رفت

ناله كردم مرو صبر كن صبر

ليكن او رفت،بي گفتگو رفت

 

واي بر من كه ديوانه بودم

من به خاك سياهش نشاندم

واي بر من كه من كشتم او را

من به آغوش خاكش كشاندم...

 

فروغ فرخزاد

دفتر شعر اسير

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 10:12 | | موضوع:شعر 4

شعرى از پابلو نرودا

مطلب شماره: 1005

 

 ترجمه از احمد شاملو

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.

 به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
اگر برده‏ی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،
دوری كنی . .. .، 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .

امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!

امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری
!
شادی را فراموش نكن

 

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 11:47 | | موضوع:شعر 4

سراي بي كسي،

مطلب شماره: 865

در اين سراي بي كسي، كسي به در نمي زند

به دشت پرملال ما، پرنده پر نمي زند

يكي زشب گرفتگان، چراغ بر نمي كند

كسي به كوچه سار شب، در سحر نمي زند

نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار

دريغ كز شبي چنين، سپيده سر نمي زند

گذرگهي است پرستم، كه اندرو به غير غم

يكي صلاي آشنا، به رهگذر نمي زند

چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات

برو كه هيچ كس ندا، به گوش كر نمي زند

نه سايه دارم ونه بر، بيفكنندم وسزاست

اگر نه بر درخت تر، كسي تبر نمي زند

                                         ( هوشنگ ابتهاج متخلص به سايه )

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 16:42 | | موضوع:شعر 4

زنده باد

مطلب شماره: 765

زندگي بي عشق مرگ است .

مرگ بر اين زندگي .

زنده باد عاشق پرستي.

زنده باد اين زندگي

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 8:28 | | موضوع:شعر 4

بعد ...

مطلب شماره: 745

بعد از آن ديوانگي ها ‚ اي دريغ
باورم نايد كه عاقل گشته ام
گوييا او مرده در من كاينچنين
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آيينه مي پرسم ملول
چيستم ديگر بچشمت چيستم ؟
ليك در آينه مي بينم كه واي
سايه اي هم زانچه بودم و نيستم
همچو آن رقاصه هندو بناز
پاي ميكوبم ولي بر گور خويش
وه كه با صد حسرت اين ويرانه را
روشني بخشيده ام از نور خويش
ره نميجويم بسوي شهر روز
بيگمان در قعر گوري خفته ام
گوهري دارم ولي آن را ز بيم
در دل مردابها بنهفته ام
مي روم ... اما نميپرسم ز خويش
ره كجا ... ؟ منزل كجا ...؟ مقصود چيست ؟
بوسه مي بخشم ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست
او چو در من مرد نا گه هر چه بود
در نگاهم حالتي ديگر گرفت
گوييا شب با دو دست سرد خويش
روح بي تاب مرا در بر گرفت
آه ... آري ... اين منم ... اما چه سود
او كه در من بود ديگر نيست نيست
مي خروشم زير لب ديوانه وار
او كه در من بود آخر كيست كيست ؟
"فروغ فرخزاد"

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 13:24 | | موضوع:شعر 4

آب

مطلب شماره: 707

                                                     
آب را گل نکنیم:
در فرو دست انگار، کفتری میخورد آب.
یا که در بیشه دور سیره ای پر میشوید.
یادر آبادی ، کوزه ای پر می گردد.
آب را گل نکنیم:
شاید این آب روان میرود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی.
دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده درآب.
زن زیبایی آمد لب رود.
آب را گل نکنیم:
روی زیبا دوبرابر شده است
چه گوارا این آب!
چه زلال این رود!
مردم بالا دست ، جه صفایی دارند!
چشمه هاشان جوشان ، گاو هاشان شیرافشان باد!
من ندیدم دهشان،بی گمان پای چپرها شان جا پای خداست.
ماهتاب آنجا ، می کند روشن پهنای کلام.
بی گمان در ده بالا دست ، چینه ها کوتاه است.
بیگمان آنجا آبی، آبی است.
غنچه ای می شکفد اهل ده با خبرند.
چه دهی باید باشد!
کوچه باغش پر موسیقی باد!
مر دمان سر رود ، آب را می فهمند.
گل نکردندش ما نیز
 آب را کل نکنیم.

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 22:42 | | موضوع:شعر 4

دیریست...

مطلب شماره: 690

 

دردیست به جانم  تو به درمان برسانم

آشفته ام و باز به سامان برسانم

نی طاقت دوری و دمی تاب و صبوری

ای عشق تو تا منزل جانان برسانم !

                  * *  *

خط بطلان همه بر صفحه تقدیر کشم

تو  و این بار غم عشق به زنجیر کشم

آتش افتد به همه عالم و آدم گر من

گوشه ای از غم دوریت به تصویر کشم !

                                        (ارغوان)

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:35 | | موضوع:شعر 4

زندگی

مطلب شماره: 686

دست در دست تو  من زنده شدم

با نفس های تو پاینده شدم

زانوی غم به بغل بود مرا

گریه بودم به خدا خنده شدم ...

                                  (ارغوان)

 

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:33 | | موضوع:شعر 4

چندیست

مطلب شماره: 685

چندیست که بیمار وفایت شده ام
در بستر غم چشم به راهت شده ام
این را تو بدان اگر بمیرم روزی
مسئول تویی که من فدایت شده ام

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:24 | | موضوع:شعر 4

شعر

مطلب شماره: 634

وقتی شب موهایت چکه چکه می شود

روی پاهای کوچه

حلقه ی موهایت را در انگشتان ماه می کنم

تورا به عقد خودم

نه ، به عقد سیب

که دارد می افتد از تمام درخت های جهان

**

چقدر سنگ ذدیم به درخت کودکی امان

با همین گنجشک ها

می افتی جلوی بزرگی امان

پشیمانم

از این همه ثانیه های مرده در آبستن ام آمده اند

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 10:7 | | موضوع:شعر 4

امشب از چشم ....

مطلب شماره: 511

 

 

امشب از چشم تو دارم، طلب جام دگر

 

تا که صبحی رسد از رفتن یک شام دگر

 

ابر و باد و مه و خورشید که بر کام من اند

 

بی حد از این همگان ، می طلبم کام دگر

 

گر چه در بی خبری بود ، که آرام شدیم

 

با تو امروز گرفتم ، پی آرام دگر

 

آتشم زن به سراپای وجود از سر مهر

 

تا که در آتش عشقت ، بپزد خام دگر

 

من رضا بودم و کامی لقبم  بود ، ولی

 

با تو در عشق تو دارم، لقب و نام دگر

 

دین که آلوده ی دنیا شد و شد، خانه ی زور

 

بهتر آن است مسلمانی اسلام دگر

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:17 | | موضوع:شعر 4

شب

مطلب شماره: 508

روزگاری است ، گرفتار شبیم

سنگ چینی سر دیوار شبیم

پادشاهیم، ولی بنده ترین

سر فرازیم، ولی خوار شبیم

نت نویسیم ، که هر شام و سحر

پی تحریر نت تار شبیم

هیچ کس امداد کسی هیچ نکرد

زیر پا مانده ی آوار شبیم

نازنین، بی نظرت امشب سرد

بی گمان ما، به سر دار شبیم

ای طبیب مرض شب زدگی

نسخه بنویس ، که بیمار شبیم

           آمدیم از شب و رفتیم به شب

تا نفهمیم که تکرارشبیم

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 14:14 | | موضوع:شعر 4

تولد...

مطلب شماره: 501

من همیشه در این مانده بودم

که باید یکی را

درست دم در ِ آنجا که تولد شکل می گیرد

می گذاشتند

که جلوی بعضی خدایان و خدای زادگانی که اشتباهی اینجا متولد شدند را

بگیرد و برگرداند به سلولهایشان

متاسفانه بعضی هاشان

بعد از چهل پنجاه سال زیستن

یاد گرفته اند خودشان را

از ژاکت خفتشان

آزاد کنند .

 

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:45 | | موضوع:شعر 4

دل

مطلب شماره: 499

به دریا بزن

دل

که اگر به این درد نخورد

باید به دریا انداخت .

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:44 | | موضوع:شعر 4

ما

مطلب شماره: 497

 
 ما به هم محتاجیم
مثل دیوونه به سنگ
تو دیوونه
من یه سنگ
قول بده
سنگُ رها نمی‌کنی....

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:40 | | موضوع:شعر 4

دل دیده

مطلب شماره: 492

ز دست دیده و دل هردو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:36 | | موضوع:شعر 4

تویی کبوتر...

مطلب شماره: 470

 خوش آن زمان که نهم سر به روی شانه ی تو

به دست شانه کنم رلف دانه دانه ی تو

خوش ان زمان که بیایی چوگل به خانه ی من

کشم چو بلبل شیدا زدل ترانه ی تو

بیا ! بیا! که شب وروز این دل مسکین

به هر بهانه بگیرد زمن بهانه ی تو

تویی کبوتر زیبای آسمان دلم

بود زجان ودل ریشم آب ودانه ی تو

خوش ان زمان که بیایم به کویت ای دلبر

زاشک دیده کنم تر ، زمین خانه ی تو

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:50 | | موضوع:شعر 4

هنوز ...

مطلب شماره: 469

هنوز از گل باغ تو دانه ای باقی است

 

برای آتش عشقم زبانه ای باقی است

 

به تاروپود تن خسته و تب الودت

 

قسم ، که بهر دل من بهانه ای باقی است

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:49 | | موضوع:شعر 4

شعر

مطلب شماره: 465

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بود

 می سوختم از حسرت و عشقِ تو بَسَم بود

 عشق تو بَسَم بود که این شعله بیدار

 روشنگرِ شبهای بلندِ قفسم بود

 آن بختِ گُریزنده دمی آمد و بگذشت

 غم بود که پیوسته نفس در نفسم بود

 دست من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر

 تنها نفسی با تو نشستن هوسم بود

 بالله که بجز یادِ تو ، گر هیچ کسم هست

 حاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود

 لب بسته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم

 رفتم ، بخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود !

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:47 | | موضوع:شعر 4

مرگ قو

مطلب شماره: 464

شنیدم که چون  قوی زیبا بمیرد

فریبنده زادو فریبا بمیرد

شب مرگ  تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور وتنها بمیرد

در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب

که خود در میان غزل ها بمیرد

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:47 | | موضوع:شعر 4

شعر

مطلب شماره: 451

 
چشم هارا باید شست جور دیگر باید دید...
 

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:3 | | موضوع:شعر 4

شعر

مطلب شماره: 448

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 8:45 | | موضوع:شعر 4

شعر

مطلب شماره: 403

خسته و در به در شهر غمم

                               شبم از هرچی شبه سیاه تره

                                                         (داریوش)

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:30 | | موضوع:شعر 4

شعر

مطلب شماره: 401

صوفي از پرتو مي راز نهاني دانست        گوهر هر كس ازين لعل تواني دانست
قدر مجموعه گل مرغ چمن داند و بس       كه نه ر كو ورقي خواند معاني دانست

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:27 | | موضوع:شعر 4

شعر

مطلب شماره: 400

منتظران را به لب آمد نفس

ای شه خوبان تو به فریاد رس

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:26 | | موضوع:شعر 4

حافظ

مطلب شماره: 399

بیا که رایت منصور پادشاه رسید     نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید.
 جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت    کمال عدل به فریاد دادخواه رسید

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:26 | | موضوع:شعر 4

حافظ

مطلب شماره: 398

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود       گر تو بيداد كني شرط مروت نبود
ما جفا زا تو نديديم و تو خود مپسندي        آنچه در مذهب ارباب فتوت نبود

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:25 | | موضوع:شعر 4

حافظ

مطلب شماره: 397

به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست      که مونس دم صبحم دعای دولت توست
 سرشک من که ز طوفان نوح دست برد       ز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شست

[لينك مطلب] نوشته شده توسط gogolyesfahan در 7:25 | | موضوع:شعر 4

مطالب پيشين