تبليغاتX
+18

+18

mobile+pictures+video+bebo+myspace+world cup+wikipedia+chat+music+program+download+news+other

حکايت
 مهمان پيری شدم در ديار بکر که مال فراوان داشت و فرزندی خوبروی . شبی حکايت کرد مرا به عمر خويش بجز اين فرزند نبوده است . درختی درين وادی زيارتگاه است که مردمان به حاجت خواستن آنجا روند . شبهای دراز در آن پای درخت بر حق ناليده ام تا مرا اين فرزند بخشيده است . شنيدم که پسر با رفيقان آهسته همی گفت : چه بودی گر من آن درخت بدانستمی کجاست تا دعا کردمی و پدر بمُردی . خواجه شادی کنان که پسرم عاقل است و پسر طعنه زنان که پدرم فرتوت است.
 سالها بر تو بگذرد كه گذار
 نكنى سوى تربت پدرت
 تو به جاى پدر چه كردى ، خير؟
 تا همان چشم دارى از پسرت
 (گلستان سعدي -باب ششم : در ناتوانى و پيرى)
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 7:27  توسط gogolyesfahan  | 

حکايت
ملک زاده ای گنج فراوان از پدر ميراث يافت . دست کرم برگشاد و داد سخاوت بداد و نعمت بی دريغ بر سپاه و رعيت بريخت.
 نياسايد مشام از طبله عود
 بر آتش نه كه چون عنبر ببويد
 بزرگى بايدت بخشندگى كن
 كه دانه تا نيفشانى نرود
 يکی از جلسای بی تدبير نصيحتش آغاز کرد که ملوک پيشين مرين نعمت ار به سعی اندوخته اند و برای مصلحتی نهاده ، دست ازين حرکت کوتاه کن که واقعه ها در پيش است و دشمنان از پس ، نبايد که وقت حاجت فرومانی.
 اگر گنجى كنى بر عاميان بخش
 رسد هر كد خدايى را برنجى
 چرا نستانى از هر يك جوى سيم
 كه گرد آيد تو را هر وقت گنجى
 ملک روی ازين سخن بهم آورد و مرد را زجر فرمود و گفت : مرا خداوند تعالی مالک اين مملکت گردانيده است تا بخورم و ببخشم نه پاسبان که نگاه دارم.
 قارون هلاک شد که چهل خانه گنج داشت
 نوشين روان نمرد که نام نکو گذاشت
 (گلستان سعدی – در عبرت پادشاهان)
+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 7:24  توسط gogolyesfahan  |