تبليغاتX
+18

+18

mobile+pictures+video+bebo+myspace+world cup+wikipedia+chat+music+program+download+news+other

                                        

عالم ذر چيست ؟


.در مورد «عالم ذر» در ميان دانشمندان، مفسران، متكلمان و محدثان، گفتوگوهاى زيادى واقع شده است و اين، نشانگر پيچيدگى موضوع (عالم ذر) مىباشد.
خداى سبحان در قرآن كريم مىفرمايد: «به خاطر بياور زمانى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، «ذريه» آنها را برگرفت و آنان را گواه بر خودشان گرفت و از آنها پرسيد: آيا من پروردگار شما نيستم؟ آنان همگى گفتند: آرى، ما گواهى داديم. اين كار را خداوند به خاطر آن انجام داد كه در روز قيامت نگوييد ما از اين موضوع - توحيد و معرفه الله - غافل بوديم». حال، اين ظهور و بروز (در عالم ذر) كه واقع شده، به چه صورت انجام گرفته است و منظور از عالم ذر چيست؟ در ميان علما آراي مختلفي است از جمله : 1-منظور از عالم «ذر»، عالم «ارواح» است؛ يعنى، خداوند در آغاز، ارواح انسانها را آفريد و مخاطب ساخت و از آنان اقرار بر توحيد گرفت.
2-منظور از «ذر»، اجزاى بسيار كوچك نيست؛ بلكه ذر به معناى ذريه (فرزندان) است؛ خواه كوچك و صغير باشند يا بزرگ و كبير. بنابراين، سؤال و جواب در ميان انسان و خداوند، به وسيله پيامبران و به زبان «قال» مىباشد.
3-سؤال و جواب بين انسان و خداوند، به زبان حال، صورت گرفته است؛ آن هم بعد از بلوغ، كمال و عقل.
4- علامه طباطبائى مىگويد: موجودات داراى دو نوع وجودند؛ يك وجود جمعى در نزد خدا كه در قرآن به عنوان ملكوت از آن ياد شده است و ديگرى وجودات پراكنده كه با گذشت زمان، به تدريج ظاهر مىشوند. به اين ترتيب، عالم انسانيت دنيوى، مسبوق به عالم انسانيت ديگرى است كه در آن جا، هر موجودى با شهود باطنى، خدا را مشاهده كرده، به واحديت او اعتراف مىكند و سؤال و جواب در عالم «ذر»، مربوط به آن جا مىشود.
براي مطالعه ي بيشتر ميتوانيد از کتاب معارف قرآن جلد 1 و2 آيت الله مصباح كه بسيار زيبا و روان بحث كرده اند استفاده کنيد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 7:21  توسط gogolyesfahan  | 

 
خدایا  داده هایت را

نداده هایت را و گرفته هایت را

شکر

که داده هایت رحمت

نداده هایت حکمت

و گرفته هایت امتحان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 7:48  توسط gogolyesfahan  | 

بنام یگانه معشوقم

خدای من............

دوستت دارم

خدایا تو را شکر می گویم به خاطر تمام داده ها و نداده هایت

خدایا خدایا تو را شکر می گویم از برای عشقی پاک که در سینه ام نهادی

خدایا تو را شکر می کنم که با هر نفس می توانم گرمی عشقی را در قلبم حس کنم

خدایا به داشتنت افتخار می کنم

خدایا هیچ ندارم جز تو

و تو را به هیچ چیز و هیچ کس نمی فروشم

حتی به بهشت

حتی اگر بگویی همه چیز عکس است و اگر بامنی جهنم از برای توست

به هیچ چیز و هیچ کس

خدایا دلم خیلی وقت است که دیگر از خودم نیست

دلم پیش تو اسیر است

دلم را بردی

و من ارامم

زیرا با تو بودن یعنی آرامش و من آن را احساس می کنم

خدایا عشفت بزرگ خیلییییییییییییییی بزرگ

و من ازتو لیاقت عشقت را خواستارم

خدایا کمکم کن

خدایا می خوهم لحظه لحظه ی عمرم عطر تو را بگیرد

خدایا تو را در کنارم حس می کنم

به هواس استشمام عطردلربایت زنده ام و نفس می کشم

خدایا افسوس از استباهات مکرر است

به من توان بده تا جبران کنم

از تو شرم دارم

خدیا چقدر مهربانی و چقدر بخشنده

چرا مرا بخشی؟ چرا

خدایا منم

کسی که بهارش می خوانی اما........حال نمی دارم هیچ نمی دانم

آرزوی این است همواره برایت بهاری باشم

همان بهاری که دوستش داشتی

همانی که...........

ولی من بهارم تا همیشه

کمکم کن که بهارت بمانم

خدایا ارامم کن

خدایا مرا از عشقت مست کن

خدایا به آغوش گرمت محتاجم

به نوازش های عاشقانه ات محتاجم

به تو محتاجم

بیشتر از همیشه خیلی بیشتر

هیچ کس را نمی خوام فقط تو فقط...

خدایا قلبم از ازل به نام تو سند خورده

6 دانگش از برای توست

می خواهم هر کسی که شایسته است در قلبی که خانه ی توست پا بگذارد

خدایا قلبم بی وجود تو معنا ندارد

بی تو کلبه ای می شود در هم ریخته و آشفته و ترسان

از خشم طوفان زندگی

خدایا کمکم کن تا بتوانم بهار بمانم

خودت می دانی دل پس گرفتنی نیست

سندش را نمی شود تغییر داد

خودت می دانی دلم از آن من نیست

خودت می دانی چقدر دوستت دارم

خودت می دانی که اگر لحظه ای ثانیه ای رهایم کنی تباه می شوم تمام می شوم

خودت می دانی بی تو نمی توانم حتی پر کاهی را جا به جا کنم حتی نمی توانم لمسش کنم

خودت می دانی زندگی بدون تو ممکن نیست

خودت می دانی قلب بدون پادشاه گم می شود

خدایا خسته ام خیلی خسته

می خواهم در آغوشت آرام بگیرم

وقتی تاب ندارم وقتی طاقتم تمام می شود تنها چیزی که ارامم می کند تکیه بر شانه هایت و گریستن در اغوش توست

خدایا رهایم نکن حتی لحظه ای 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 اردیبهشت1387ساعت 7:3  توسط gogolyesfahan  | 

 

سلام دوستان با مطلبی دیگر از کتاب یکی از اسلامستیزان در خدمتتان هستم . پیشاپیش از تمام شیعیان بخاطر آوردن این متن کثیف از این نویسنده عذر میخواهم فقط به شیعیان میگویم اگر بعد از خواندن این متن فورا دست بکار ساختن یک وبلاگ در رد حرفهای این فحاشان نشدید حتما در شیعه بودن خود شک کنید. توضیحا عبارات رنگی از من و عبارات سیاهرنگ از این نویسندۀ کتاب است و اما خود متن:

نامهای عربی در بین ایرانیان

 بسیاری از نامهای عربی که درمیان ما ایرانیان رایج است درمیان اعراب اصیل (عربستان سعودی، کشورهای خلیج پارس..) ابداً متداول نیست! هرچند امکان دارد که این نامها درمیان شیعیان مورد استفاده قرار بگیرد. آنهم بعنوان عشق وتعصب ویژه‌ای که نسبت به برخی از شخصیتهای تاریخ اسلام داشته و دارند. اما بدون شک اگر پدرومادری با ریشۀ این گونه نامها ومعنای آنها آشنایی میداشته‌اند هرگز نامهای نازیبا را بعشق شخصیتهای تاریخی برروی فرزندان خود نمی‌نهادند. با هم به معنی چندنام نگاهی می‌اندازیم که نتیجه سالها پژوهش و کنکاش می‌باشد:

 ام کلثوم: ام یعنی مادر و کلثوم به فرزند خیکی و چاق اطلاق میشود .

 پاسخ: کلثوم یعنی زیبای تپل نه اونچه این آقا میگوید.

حفصه: هسته خرما و یا زن سیاه و زشت .

پاسخ:برعکس فرمایش این موجود دروغگو حفصه یعنی شیر ماده (ماده شیر)

خدیجه: به سقط جنین شتر میگویند .

پاسخ:خدیجه هم به معنای کودک است نه سقط جنین نمیدانم چرا غرضورزی انسانها را به چنین دروغهایی وامیدارد.

 بتول: زنی که هوس مرد و همخوابگی دارد.

پاسخ: بتول یعنی پارسا و پاکدامن باز هم نویسنده دروغ گفته است.
سمیه: از سم می آید و به اندازه زهری که در چیزی باشد میگویند.

پاسخ:وقتی یک  بیسواد کتاب بنویسد همین میشود! سمیه یعنی همنام و همتا و همچنین بلند و رفیع

سکینه: که مسکین نیز با این نام هم خانواده می‌باشد، به بانوی گدا و خوار و بیچاره میگویند.

 پاسخ: سکینه از سکن میاید و به معنای آرامش و وقار است چنانچه خدا میگوید ما به قلوب مومنین سکینه(=آرامش) نازل میکنیم.

 عذرا: به هرآن چیزی که سوراخ نشده باشد میگویند.

پاسخ: عذرا به معنای رخساره و چهره است.

 فاطمه: از فطم می‌آید و به بچه شتر ماده از شیرگرفته‌شده‌ میگویند.

پاسخ: فحاشی تا به کجاها! میبینید این فرد برای تحقیر مسلمین چگونه دروغ و توهین را با هم امیخته است؟ فاطمه یعنی برنده زیرا امید دشمنان پیامبر را که ابترش میخوانندند را قطع کرد(برید) ضمنا این اسم قبلا هم بکار میرفته مثل مادر امام علی(ع).

  ذبیح: به هرچارپایی که گلویش را ببرند میگویند. ذبح شده یعنی گلو بریده .

پاسخ: ذبیح اسم کامل نیست اصلش ذبیح الله است که یعنی سر بریده در راه خدا . البته اگه این نویسنده رو هم سرش را ببرن ممکنه بگن یه خر کمتر!!

 باقر: که از خانواده بقره می‌باشد به گاو نر چاق میگویند و اعراب جاهلی به کسی که خیلی چیز می‌فهمیده است نیز میگفته. باقرالعلوم یعنی طرف همچون گاو چیز میداند.

پاسخ: واقعا که شرف ندارد این قلم بدست مزدور چراکه اگر شرف داشت قلمش را به دلار نمیفروخت. بقره اسم جامد غیر مصدریه چطور ریشه میشه؟ باقر از ریشه ی بقر است یعنی شکاف دهنده و باقر العلوم یعنی شکاف دهنده ی علوم(باز کننده ی پیچیدگیهای علوم)

 عباس: از عبس می‌آید به معنای اخمو، ترشرو، ترسناک و بدخو.

پاسخ: عباس هم از ریشه عبس نیست بلکه جامد غیر مصدریه یعنی : نگاه کردن شیر

کاظم: از کظم می‌آید و به معنای لال بودن، گنگ و بی‌زبان و خاموش .

پاسخ: این نویسنده واقعا نه شرف دارد و نه شعور: کاظم مخفف کاظم الغیظ است یعنی کسی که خشمش را میخورد.

 هاشم: به نان فروش دوره‌گرد می‌گفته اند!
پاسخ:هاشم هم به معنای شکننده و نیز به معنای  کسی که شیر میدوشد است. چقدر این نویسنده حقیر است.

حیدر: این نام مخلوطی است از عربی و پارسی، حی یعنی زنده و در یعنی دریدن! حیدر به کسی گفته اند که انسانها را زنده زنده پاره میکرده است.

پاسخ:مزخرفگویی را میبینید؟ حیدر یک کلمه ی کاملا عربیه به معنای شیر. 

صغری: کوچک و پست و اصغر نیز از همین خانواده و ازریشه صغرا است، به معنای کوچکتر!

پاسخ:چقدر نفهمست(!) که نمیفهمد که اصغر و اکبر، صغری و کبری فقط برای نشان دادن بچه های کوچکتر و بزرگتر است. وقیت اسم یک بچه علی اکبر و اسم دیگری علی اصغر است در واقع فرد اسم چند فرزندش را علی گذاشته و با پسوند اکبر و اصغر بزرگ و کوچکتر بودنشان را مشخص میکند تا موقع صدا زدن دچار مشکل نشود.

 

خب دوستان.آیا دیدید نتیجه سالها پژوهش و کنکاش این بی همه چیز را؟ واقعا غیرت مسلمانان به کجا رفته است؟ واقعا ما در آن دنیا چگونه میخواهیم خود را از امت محمد(ص) بنامیم؟ چگونه میتوانیم فکر کنیم نماز ما قبول است وقتی یاوه گوها لحظه ای از دروغگویی دست برنمیدارند؟ در بخش نظرات این پست به من جواب بدهید که اگر با خواندن این اراجیف خونتان به جوش آمد میخواهید در آینده چه کنید؟

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 19:55  توسط gogolyesfahan  | 

خدايا به خاطر اين که هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگذارم !
خدايا به خاطر اين که هر گاه در جاده زندگي قدم هايم اندکي از راه راست سست مي شود ، تو با تلنگري به راهم مي آوري ، از تو سپاسگذارم !
خدايا ! ممنونم که هر زمان تو را از ياد برده و حضور سبزت را در کنارم فراموش کرده ام با نازل کردن بلايي کوچک مرا متوجه خود ساخته اي تا به ياد آورم که در برابر اراده بي نهايت ، هيچ چيز تاب ايستادگي ندارد !
خدايا ! از اين که مي بينم بزرگي چون تو ، همواره مرا زير نظر دارد و هرگز فراموشم نمي کند ، سخت به خود مي بالم .
خدايا ! با اين که گناه کرده ام ، ناسپاسي نموده ام ، حتي گاهي از رحمت بي کرانت نا اميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام ، اما تو مهربان هر زمان که درمانده از همه چيز و همه کس شده ام ، باز هم با آغوش باز پذيرايم بوده اي و در نهايت بزرگواري ، حمايتم کرده اي !
به راستي اي پروردگار زيبا و مهربان در برابر اين همه لطف و بخشندگي تو ، چه مي توانم بگويم ؟
اين همه سخاوت و کرم را چگونه پاسخگو باشم ؟
خدايا ! شماره دفعاتي که در نهايت ناباوري و بهت همگان از راه هاي عجيب و خارق العاده ات در سخت ترين و غير ممکن ترين شرايط ياورم بوده اي ، از حساب بيرون است .
تو خود نيک مي داني که بنده ات جز چيز هايي که تو به او بخشيده اي در چنته ندارد ، پس تمنا دارم در يافتن راه درست زندگي و به دست آوردن شادماني ، عشق ، آرامش و سعادت حقيقي ياري ام کني ، چرا که بدون تو هيچ ندارم و با تو از همگان بي نيازم .
خداي من ، مي دانم که با اين همه ، تو باز هم مرا دوست داري و هميشه و در هر لحظه مواظبم هستي ، زيرا اين حديث قدسي ات همواره در ذهنم طنين مي افکند :
اگر آنان که از من روي برتافتند ، مي دانستند که چقدر مشتاق ديدارشان هستم ، هر آينه از شوق جان مي سپردند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 21:5  توسط gogolyesfahan  | 

خدايا کمک کن

 

که علاوه بر پلو دادن و پلو خوردن امام حسين،

 

پيام او را هم بشنويم

 

خدايا بجاي اينکه سينه زني کنيم،

 

 سينه ما را گشاده کن تا حقيقت قيام او را بشناسيم

 

خدايا بجاي اينکه زنجير بزنيم،

 

زنجيرهاي اسارتهاي دنيا را از دست و پاي خود باز کنيم

 

قلم و قدم بزنيم در راه خدا

 

 

عبدالعلی بازرگان

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 6:51  توسط gogolyesfahan  | 

خدايا  هنگاميكه تمام درهاي دنيا رو بسته احساس مي كنم ,ته دلم گواهي مي ده كه يه در هست كه هميشه بازه . و پشت اون در خالقي هست كه منتظر شنيدن صداي مخلوقشه... منتظره تا ازش در خواست كمك بشه !!!

خدايا هميشه تنها بودم اما هيچ وقت تنها يي رو اينجوري لمس نكرده ام . پروردگارا مي دونم وايمان دارم كه  بنده هات رو تنها نمي گذاري و به خاطر همين به خودم مي بالم كه كسي چون تو را در زندگي دارم. 
خداوندا من نمی خواهم كه چيزي به من بدي... من از تو پول  و ثروت  نمي خوام . من از تو مي خوام كه سياهيها رو از من بگيري و بديها رو از من دور كني . خواسته من كمك به امثال عطا و پسر كوچو لو شه....
خدا ي يزرگ  ما رو به خودمون وا مگذار...

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 22:33  توسط gogolyesfahan  | 

شعری بسیار زیبا از امام علی (ع) در جواب به فخر فروشی معاویه:

                                               

 

روزى معاويه نامه اى به حضرت على عليه السلام نوشت . متن نامه اين گونه آغاز شده بود كه من داراى فضائلى هستم . پدرم در جاهليت بزرگ و سرور بود. در اسلام به پادشاهى رسيد. من خويشاوند پيامبر و دائى مومنين و نويسنده وحى الهى هستم . حضرت على عليه السلام پس از خواندن نامه فرمودند: آيا پسر هند جگرخوار به اين فضايل بر من برترى مى جويد؟
سپس حضرت به جوانى كه نزديكشان بود فرمودند: بنويس

 

محمد النبى اخى و صنوى

 

و حمزة سيدالشهداء عمى

 

و جعفر الذى يضحى و يمسى

 

يطير مع الملائكه ابن عمى

 

و بنت محمد سكنى و عرسى

 

منوط لحمها بدمى و لحمى

 

فاوجب لى ولاية عليكم

 

رسول الله يوم غدير خم

((محمد صلى الله عليه و آله و سلم پيامبر خدا، برادر مهربان من است و حمزه سرور شهيدان عموى من است .
و جعفر آنکه روز و شب با ملائكه در پرواز است ، پسر مادر من است .
دختر پيامبر باعث سكون دل و همسر من است . خون و گوشت او با خون و گوشت من بستگى دارد...
و پيامبر خدا در روز غدير خم ، به امر خدا ولايتم را بر شما واجب نمود...))
چون معاويه اشعار حضرت را خواند از زيبائى كلام و عمق معناى شعر، خجالت زده شد و از روى عناد دستور داد اين شعر از دسترس مردم شام و دور نگه دارند. مبادا كه مردم به سوى حضرت على عليه السلام جلب شوند و كلام بر حق ايشان در دل آنها اثر گذارد. (الغدير، ج 3، ص 44.).

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 7:21  توسط gogolyesfahan  |