تبليغاتX
+18

+18

mobile+pictures+video+bebo+myspace+world cup+wikipedia+chat+music+program+download+news+other

شیخ بهاء الدین ، محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی دانشمند بنام دوره صفویه است. اصل وی از جبل عامل شام بود. بهاء الدین محمد ده ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی از بزرگان علمای شام بسوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنی گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول گردید.
مرگ این عارف بزرگ و دانشمند را به سال 1030 و یا 1031 هجری در پایان هشتاد و هفتمین سال حیاتش ذکر کرده اند.وی در شهر اصفهان روی در نقاب خاک کشید و مریدان پیکر او را با شکوهی که شایسته شان او بود ، به مشهد بردند و در جوار حرم هشتمین امام شیعیان به خاک سپردند.
شیخ بهایی مردی بود که از تظاهر و فخر فروشی نفرت داشت و این خود انگیزه ای برای اشتهار خالص شیخ بود.شیخ بهایی به تایید و تصدیق اکثر محققین و مستشرقین ، نادر روزگار و یکی از مردان یگانه دانش و ادب ایران بود که پرورش یافته فرهنگ آن عصر این مرز و بوم و از بهترین نمایندگان معارف ایران در قرن دهم و یازدهم هجری قمری بوده است. شیخ بهایی شاگردانی تربیت نموده که به نوبه خود از بزرگترین مفاخر علم و ادب ایران بوده اند، مانند فیلسوف و حکیم الهی ملاصدرای شیرازی و ملاحسن حنیفی کاشانی وعده یی دیگر که در فلسفه و حکمت الهی و فقه و اصول و ریاضی و نجوم سرآمد بوده و ستارگان درخشانی در آسمان علم و ادب ایران گردیدند که نه تنها ایران ،بلکه عالم اسلام به وجود آنان افتخار می کند. از کتب و آثار بزرگ علمی و ادبی شیخ بهایی علاوه بر غزلیات و رباعیات دارای دو مثنوی بوده که یکی به نام مثنوی "نان و حلوا" و دیگری "شیر و شکر" می باشد و آثار علمی او عبارتند از "جامع عباسی، کشکول، بحرالحساب و مفتاح الفلاح والاربعین و شرع القلاف، اسرارالبلاغه والوجیزه". سایر تالیفات شیخ بهایی که بالغ بر هشتاد و هشت کتاب و رساله می شود همواره کتب مورد نیاز طالبان علم و ادب بوده است.
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد که سرآید غم هجران تو یا نه
ای تیره غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب زمیانه
رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی ...کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم ..من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آئین تو جوید
تا غنچهء بشکفتهء این باغ که بوید
هر کس به بهانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهایی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر "خیالی" به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
"شیخ بهایی"

+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 17:17  توسط gogolyesfahan  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 13:42  توسط gogolyesfahan  | 

 

شعر چيست؟

 

 

 

 

بحث از چيستی شعر، بحث دشوار و به اعتباری غير ممكن می باشد چه اينكه تا كنون كه به اندازهء عمر آدمی- كه از پيدايش شعر می گذرد-  تعريف جامع و مانعی از آن صورت نگرفته است. هر شخص به زعم خود از آن برداشتی داشته است. اين برداشت ها گاهی به اندازه ای نا متجانس بوده اندكه دو خط موازی از هم را تشكيل داده اند. لذا می بينيم، تعدادی آمده اند بسياری از آثاری را كه به زعم سر ايندگان آن، شعر محسوب می شده اند، از قلمرو شعر بيرون ساخته اند، و برخی بر عكس؛ آثاری را كه سرايندگان آن، آنها را در قالب نثر ارائه داده اند، شعر به شمار آورده اند؛ و بعضی هم تفكيك مرز شعر و نثر را كار نادرست خوانده اند. كاظم كاظمی در اين باره می نويسد:

«بسيار تنگ نظرانه است اگر مرز خود ساخته ای در بين انواع كلام بكشيم و باقاطعيت تمام، هرچه را در يك سوی قرار دارد شعر و هرچه را در سوی ديگر افتاده است نثر يا هرچيز ديگري- بدانيم."(1)

رضا براهنی در كتاب "طلا در مس" می نويسد:

"‌[تعريف شعر] كار بسيار مشكلی است، اصولاً يكی از مشكل ترين كارها در اين زمينه است، شايد بشود گفت كه شعر تعريف ناپذير ترين چيزی است كه وجود دارد." (2)

بدين ترتيب نمی توان يك تعريف تامی را از شعر ارائه نمود اما برای شناخت نظرات نويسندگان گذشته و حال و تفاوت های موجود ميان تعابير شان، بد نيست چند تعريف از آنها را در اينجا نقل نماييم:

شمس قيس رازی در "المعجم فی معاير اشعار العجم" می نويسد:

"شعر سخنی است انديشيده، مرتب، معنوی، موزون، متكرر، متساوی، حروف آخرين آن به يكديگر ماننده." (3) اين تعريف به چهار عنصر انديشه، وزن، قافيه، زبان نظارت دارد. شفيعی كدكنی از كتاب شفای ابن سينا بلخی فصل پنجم مقاله پنجم چنين نقل می كند:

"شعر كلامی است مخيل، تركيب شده از اقوالی دارای ايقاعاتی كه در وزن متفق، و متساوی و متكرر باشند و حروف خواتيم آن متشابه باشند.» (4)

اما خود وی (شفيعی كدكني) نظر ديگری دارد و می نويسد:

"شعر حادثه ای است كه در زبان روی می دهد و در حقيقت، گويندهء شعر با شعر خود، عملی در زبان انجام می دهد كه خواننده، ميان زبان شعری او، و زبانی روزمره و عادی تمايزی احساس می كند."(5)

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 19:41  توسط gogolyesfahan  | 

                                به نام خدا

 
حافظ خیام سعدی فردوسی مولوی
       حافظ                خیام               سعدی            فردوسی             مولوی
 
نظامی پروین اعتصامی عطار سنایی وحشی
       نظامی        پروین اعتصامی         عطار               سنایی            وحشی
 
رودکی ناصرخسرو منوچهری فرخی سیستانی خاقانی
        رودکی         ناصرخسرو         منوچهری            فرخی              خاقانی
 
مسعود سعد سلمان انوری اوحدی خواجوی کرمانی عراقی
  مسعود سعد          انوری               اوحدی       خواجوی کرمانی        عراقی
 
صائب تبریزی شیخ محمود شبستری جامی هاتف اصفهانی ابوسعید ابوالخیر
 
ملک‌الشعرای بهار باباطاهر عریان محتشم کاشانی شیخ بهایی سیف فرغانی
         بهار               باباطاهر     محتشم کاشانی   شیخ بهایی     سیف فرغانی
 
فروغی بسطامی عبید زاکانی امیرخسرو دهلوی
فروغی بسطامی  عبید زاکانی            امیرخسرو                                  
 
 
 منبع:گنجور
 
نظر یادت نره؟؟؟...
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 22:6  توسط gogolyesfahan  |